۱۰.۱.۸۷

برادری و وحدت با تبعیض و ستم قابل تحقق نیست


رژیم مکار و جنایت پیشه ی ولایت فقیه، همه ساله در ماه ربیع الاول( از 12 تا 17) هفته ی به اصطلاح وحدت برگزار می کند و در این هفته گوشه هایی از رقص و دست افشانی برخی از سنی نماها و شیعه ها را به نمایش می گذارد و سردمداران خودکامه ی رژیم از آن با آب و تاب به نام وحدت شیعه و سنی و انسجام اسلامی یاد می کنند؟! از بدو انقلاب تاکنون، ولایت سالاران عملا نشان داده اند که به هیچ عنوان قایل به حق و حقوق اهل سنت نبوده و بر همین اساس در پی وحدت شیعه و سنی هم نیستند، ناگفته پیداست که بین آنچه جریان دارد و عملا اهل سنت ایران شاهد آنند و آنچه از سوی حکومتگران بر زبان آورده می شود، اختلاف بسیار بزرگی هست، مسلما انسجام اسلامی و وحدت مستلزم وحدت خواهی، شرکت دادن همه ی اقشار ملت در ساختار قدرت، رعایت کردن حقوق شهروندی، احترام گذاشتن به یاران پیامبر و الگوهای دینی مسلمانان و پرهیز از جریحه دار ساختن احساسات دینی و مذهبی و..، است و حال آنکه در نظام ولایت فقیه عملا از آن خبری نیست و در مقابل، عکس العمل های خشن و توهین آمیز سردمداران رژیم در برابر خواسته های مشروع و بر حق اهل سنت و اهانت های بی وقفه به مقدسات مذهبی، بیانگر دلهای بیمار و حقد و کینه ی ولایت سالاران نسبت به سنی مذهبان است و این مطلب را می رساند که وحدت مورد نظر رژیم، وحدت زبانی و شعاری است همانگونه که منافقین ایمان زبانی و شعاری داشتند و آن را به زبان می آوردند زمامداران رژیم ولایت فقیه هم وحدت زبانی دارند و از هفته ی نام نهاد وحدت، هدفی جز فریب و نیرنگ و نابودی اهل سنت، ندارند و در پی آنند تا از گفتارها و انحناها و دولا دولا شدن ها و بله قربان گوئیهای برخی از روحانی نمایان سنی نما، به صورت ابزاری علیه جامعه و مذهب اهل سنت استفاده کنند.
هفته ی وحدت بیشتر در جهت تحمیق توده ها بوده و در واقع افراد بارز شرکت کننده در سمینار نمایشی وحدت آلت دست اطلاعات رژیم می باشند، کسانی که به نام سنی در این کنفرانسهای بی محتوا و ظاهری شرکت می کنند یقینا از اهل سنت نمایندگی نمی کنند بلکه این افراد برادر خوانده های رژیم ددمنش ولایت فقیه اند، اینان کسانی هستند که در مسیر قدرت طلبی ولایت سالاران قرار گرفته و بر علیه مظالم بی وقفه ی آنان سخنی بر زبان نمی آورند و بدون چون و چرا مظالم حکومتگران را توجیه می نمایند و این همان برادری مورد توقع رژیم است؛ برادری به معنای هر گونه ستم از یک طرف و دم بر نیاوردن از طرف دیگر! برادری و وحدت مورد دلخواه رژیم یعنی سنی زدایی و سنی ستیزی، قتل و کشتار مردم بی دفاع، صرف و خرج کردن بودجه و امکانات متنوع مملکت در کار تبلیغ تشیع صفوی و تحمیل زورآمیز و مزورانه ی این مذهب بر پیروان سنت، سوء استفاده از قدرت، مصادره ی بی جهت اموال سنی ها، بهانه گیری، تبعیض، توهین و هتک حرمت مقدسات مذهبی، به بازیچه گرفتن احساسات دینی اهل سنت، ستمگری، بی التزامی، نادیده گرفتن حقوق شهروندی، تزویر، فریب، دروغ و ریا، تمامیت خواهی و انحصار طلبی و به طور کلی ذوب شدن مذهب سنی در مذهب رافضی
گر مساوات همین است که ما می بینیم نکند فرق به انسان چه وجودش چه عدم
همه ی تلاش سردمداران نظام بر آن است تا توسط عناصر مزدور خویش مشروعیت دینی رژیم و خیرخواهی و وحدت خواهی دروغین حکومتگران سراپا فتنه جوی و مفسد و بی دیانت را از طریق سمینارها و منابر به عامه ی مردم به خصوص جهان اسلام القا نمایند هر چند " که به تلبیس وحیل دیو مسلمان نشود" اما برادر خوانده های رژیم در جلسات برنامه ریزی شده از سوی اطلاعات اشتراک می ورزند تا به جنایات عمال رژیم نسبت به مردم به ویژه اهل سنت، مشروعیت بخشند و به سردمداران جنایتکار نظام سراپا جور و فساد ولایت فقیه چهره ی مقدس و دینی بخشند و بر سلطه ولی خودکامه فقیه مهر تأیید زنند و دیو صفتهای کج دارمنش را مسلمان ناب معرفی نمایند.
این جای شرمندگی و سرافکندگی برای رژیم ولایت فقیه است که اهل سنت ایران از داشتن مسجدی در تهران محروم اند و اجازه ی ساخت مسجدی برای اقامه ی نمازهای پنجگانه و نماز جمعه را ندارند که ناگزیر برای اقامه ی نمازجمعه به سفارت پاکستان مراجعه می کنند و در آنجا نماز می خوانند؟! با این وصف، زمامداران نظام با چه رویی دم از وحدت و برادری و برابری می زنند و باد به غبغب می اندازند و مرکز فساد و فتنه و استبداد را ام القرای جهان اسلام معرفی می کنند؟! تنها یک جواب دارد و آن اینکه نظام مستبد ولایت فقیه اصولا آزادی بیان و عقیده را به رسمیت نمی شناسد و قانون اساسی حقوق شهروندی اهل سنت را در نظر نگرفته است و سردمداران این نظام خودکامه عملا نشان داده اند که برای هیچکس جز خودیها و آن هم وابسته های عملی به خانواده ی شوم ولایت مطلقه ی فقیه، ارزشی و حق و حقوقی قایل نیستند و سایر مردم به خصوص اهل سنت همانند محجورین و اشخاص تحت قیمومت از همه چیز محرومند و تنها در چارچوب تعیین شده حق تنفس دارند و در غیر آن به جرم تفرقه افکنی ! مجازات می شوند. این روند زورگویی عمال رژیم در طول دوران انقلاب خونبار ادامه داشته و تا این نظام باقی است ادامه خواهد یافت و هر گونه سخن از تساوی حقوق و آزادی بیان و عقیده، بیهوده و بی معناست و رسیدن به حقوق، سرابی بیش نیست.

دلایل کفر 3

دلایل کفر 3

در کتاب حیات القلوب ج2 ص 611 – حق الیقین ج2 ص 256 – تفسیر صافی ج2 ص 108 روایتی آمده است که امام باقر (رح) می فرماید که چون حضرت قایم آل محمّد ( امام مهدی ) ظاهر شود عایشه را زنده گرداند تا آنکه او را حدّ بزند تا آنکه انتقام بکشد برای حضرت فاطمه (رض ) را وی گفت فدای تو شوم به چه سبب او را حدّ می زند فرمود برای افترایی که بر مادر ابراهیم گفت . راوی پرسید که چرا حضرت رسول او را حدّ نزد و حقّ تعالی او را تاخیر فرمود که قائم آل محمد این حدّ را جاری گرداند حضرت فرمود برای آنکه حق تعالی محمّد را برای رحمت فرستاده است و قائم را برای انتقام و عذاب خواهد فرستاد .
در کتاب حیات القلوب ج2 ص 514 – تفسیر قمی ج2 ص 418 – صافی ص 160 آمده است که : پس حقّ تعالی آیا ت قذ ف را که سنّیان می گویند برای عایشه نازل شده از برای کفر عایشه و نفاق او فرستاد .
در حبات القلوب ج2 ص 574 آمده است که : سه کس شهادت نا حقّ دادند برای منع فدک از فاطمه و دروغ بستند بر حضرت رسول که کسی از آن حضرت میراث نمی برد عایشه ، حفصه و اوس بن حدثان لعنه الله علیهم اجمعین .
در تفسیر صافی ج1 ص 405 آمده است که : امام جعفر فرمود بی شک آن دو زن ( عایشه و حفصه ) قبل از موت پیامبر (ص) را زهر دادند خدا آن دو و پدرانشان ابوبکر و عمر را لعنت کند .

فتاوای علماء اهل سنت در باره روافض ملعون

فتوای ین تیمیه (رح) در کتاب الصارم المسلول آمده :
قاضی ابو یعلی می فرماید بر این مسئله تمام علماء اتفاق دارند که اگر یک بدبخت به شان صحابه گستاخی بکند و این گستاخی را جائز بداند کافر می گردد و اگر این گستاخی را جائز نمی داند سخت گناهکار می شود .
فتوای علّامه محمد ابن یوسف فریابی (رح) قال محمد بن یوسف الفریابی وسئل عمن شتم ابابکر قال کافر قیل فیصل علیه قال لا.
از محمد بن یوسف فریابی سوال شد در مورد کسی که در شأن ابوبکر گستاخی میکند فرمود او کافر است پرسیده شد بر او نماز جنازه خوانده شود فرمود نه .

فتوای امام ابوبکر بن هانی (رح)لا توکل ذ بیحه الرافضه والقدریه کما لا توکل ذبیحه المرتد.
امام ابوبکر بن هانی می فرماید خوردن ذ بیحه روافض (شیعه ) وقدریه جائز نیست همان طوری که خوردن ذ بیحه مرتّد جائز نیست .
فتوای علّامه ملّا علی قاری ( رح ) کسی که کلّ قرآن ویا یک آیه از قرآن را انکار کند از دایره اسلام خارج است .وبعد از آن درمورد شیعه ها می فرماید :
انّهم یعتقدون کفر أکثر اکابرالصّحابه فضلا عن سائر اهل السّنّه فهم کفره بالإجماع بلا نزاع.
شیعه ها عقیده دارند که اکثر صحابه کافر شدند چه جایی که اهل السنه والجماعت پس درکفر این گروه همه متفّق هستند بدون اختلاف.
الله تعالی تمام امت را از شرّ شیعه منحوس حفاظت نما ید از صدر ا سلام تا زما نه حال تما م علماء و فقهاء سلف و خلف براین عقیده بوده اند که شیعه کافر است و در کفر او هیچ شکی نیست شیعه دشمن اسلام است بد ترین و سخیف ترین و ذلیل ترین بوده و هست از بدو تولد بنی آدم تا خاتم النبیین هیچ قومی به نا موس پیامبر خود توهین نکرده حالانکه پیامبرانی بودند که زنان آنان کا فر بوده اند ولی هیچ امتّی و قومی به ناموس پیامبر خود تهمت نزده اگر چه خود پیامبر را مورد آزار و اذیّت قرار داده اند او را زخمی کرده اند حتّی آنها را قتل کرده اند ولی آنقدر غیرت داشتند که به نا موس پیامبر خود تو هین نکنند شیعه اولین قومی است در دنیا که به نا موس پیامبر خود تهمت می زند و به آن توهین می کند به این خاطر تمام امتّ مسلمه یک صدا متفق بر کفر شیعه بوده و هستند و حکم خدا در مورد این مر تدین و کفار این است که ما باید از آنها اظهار بیزاری بکنیم و خود را از آنان جدا بکنیم .
واگر خدای نکرده با آنان دوستی کردیم تیشه به ریشه ی ایمان خود زده ایم .
بزرگ ترین ومحکم ترین ستون دین اسلام دوستی ودشمنی در راه الله تعالی است .
حضرت عبدالله بن عبّاس می فرماید رسول اکرم ( ص) از ابوذر غفّاری پرسید محکم ترین ستون اسلام چیست او گفت الله ورسولش بهتر می دانند پیامبر گرامی فرمودند :
الموالاه فی الله والمعاداه فی الله والحبّ فی الله والبغض فی الله .
به خاطر الله وفاداری وبه خاطر الله بیزاری وبه خاطر الله دوستی ودشمنی .
نبیّ اکرم (ص) فرمودند : أنابرئ من کلّ مسلم یُقیم بین أظهَرالمُشرکین .
من بیزارم از کسانی که از مشرکین اظهار بیزاری نکند .
چون که حکم الله تعالی همین است که در آیه ی 51 سوره ی مائده می فرماید :
یاأیُّها الّذین آمَنُوا لایَتَّخِذِالیَهودَوالنَّصاری أَولِیاء ،بَعضُهُم أَولِیاءُ بَعضومَن یَتَوَلّهُم مِنهُم فَإنّه مِنهُم .
ای کسانی که ایمان آورده اید یهود ونصاری را دوست خود قرار ندهید آن ها بین هم دوست یکدیگر هستند وهر کسی از شما با آنان دوستی کرد از آنان است .
موضوع آیت این است که بن کثیر می فرماید : ینهی تبارک و تعالی عباده المومنین عن موالاه الیهود و النصاری الذین هم اعداء الاسلام و اهله قاتلهم الله . یعنی الله تبارک و تعالی بنده های خود را منع می کند از برقراری دوستی با یهود و نصاری کسانی که دشمن اسلام هستند الله تعالی آنها را هلاک کند .
در مدارک آمده که : نزل نهیا عن موالاه اعداء الدین ای لا تتخذ وهم اولیاء تنصرونهم و تستنصرونهم و تواخونهم و تعاشرونهم معاشره المومنین . این آیت در منع یاری کردن دشمنان دین نازل شده یعنی آنها را دوست خود قرار ندهید ، آنها را کمک نکنید ، از آنان کمک نخواهید و با آنان تعلقات برادرانه قائم نکنید و با آنان معا شرتی را که با مسلمانان می کنید معا شرت نکنید .
در بحر المحیط آمده است که : قال ابن عباس فا نه منهم فی حکم الکفر ای و من یتولهم فی الدین . خضرت عبدالله بن عباس می فرماید کسی که آنان را یاری بکند در حکم کافر شدن با آنان یکی است .
پس دوستان بیاییم ایمان خود را حفاظت کنیم و با دشمنان ا سلام د شمنی کنیم کسانی که د شمن مذهب ما هستند به مذهب ما توهین می کنند به مقد سات ما توهین می کنند به شعایر الله توهین می کنند به اصحاب پیامبر (ص) توهین می کنند و به ناموس نبوّت توهین می کنند هیچوقت دوست ما نمی شوند کمی اسلام را درک کنیم و نسبت به این مذ هب و نا موس نبوّت غیرت نشان دهیم همانطور که صحابه نشان می دادند ، زنی به نام عصماء در اشعارش به زنان پیامبر (ص) توهین می کرد پیامبر دستور داد حضرت عمیر بن عدی صحابی کور آن زن را قتل کرد ، کعب بن اشرف در اشعارش به زنان صحابه و ناموس نبوّت توهین می کرد پیامبر (ص) دستور داد و برادر رضاعی او ابو نائله و محمد بن مسلمه او را قتل کردند در صدر اسلام هر کس به ناموس پیامبر توهین می کرد کشته می شد و به جهنم فرستاده می شد ولی امروز متا سفانه در صدا و سیما و در روزنامه ها ، در ماه نامه ها ، در رادیو و در محافل و مجالس شیعه های منحوس به ناموس نبوّت تهمت زده می شود ولی کسی نیست که از ناموس نبوّت دفاع نماید ، از دفاع کردن بگذریم بلکه با آنان دشمنی نمی کنیم و از آنان اظهار بیزاری نمی کنیم حالانکه این حکم اسلام است که با آنان قطع تعلق بکنید .
پس ای مسلمانان بیایید دست در دست هم بدهیم و با این منحوسان زمان قطع رابطه بکنیم ، اگر کار دیگری نمی توانیم بکنبم ولی اظهار بیزاری کردن به آنان آسان است .
الله تعالی با بغض و نفرت شیعه و محبت اصحاب پیامبر (ص) قلب تمام مومنین را مومن بگرداند . آمین

۵.۱.۸۷

شناخت روافض


روافض جمع رافض به معنی ترک کننده و رها کننده است، رافضه گروهی که پیشوای خویش را رها کنند و از او باز گردند [1]
روافض دشمنان واقعی اسلام و مسلمانان اند و بنا به اقتضای زمان در مناسبتها و موقعیتها در قالب های گوناگونی ظاهر شده اند و در هر مقطع و دوری از تاریخ با استفاده از فرصتهای بدست آمده، با حفظ ماهیت خویش رنگ عوض کرده و به نامی موسوم گشته اند، اساس این فرقه بر تباه کاری، فساد اخلاقی تحت پوشش صیغه، دشمنی با صحابه، سنی ستیزی، تقیه و اختلاف نهاده شده است و یقینا فساد، فساد به بار می آورد.
این گروه در زمان رسول خدا صلی الله علیه وسلم در شکل منافقین و در اواخر دوران خلافت حضرت عثمان رضی الله عنه در قالب سبائیها ظاهر گشت، از سال 906هجری قمری شکل صفویه را به خود گرفت و بنام تشیع صفوی جنایات بی شماری مرتکب گردید که خود بحث جداگانه ای را می طلبد.
از بهمن ماه سال1357شمسی در قالب رژیم ولایت فقیه نمایان شد و دامنه ی فعالیت خود را با تزویر و نیرنگ گسترش داد و در این دو دهه ی اخیرتحت نام اسلام ناب و به بهانه ی اسلام اهل بیت، آشکارتر از هر زمانی بر سنی ستیزی و صحابه ستیزی خود افزوده است و یک قالب به تمام معنی شیعی رافضی به خود گرفته است که نماد آن مراسم عمرکشان بر سر قبر افسانه ای ابولؤلؤمجوسی در کاشان و توهین علنی به مقدسات و الگوهای دینی و مذهبی اهل سنت در رسانه ها، منابر و تکایا است و به کارگیری نماد های شیعی رافضی و ترویج و تأکید بر عقاید افراطی به خصوص در دولت احمدی نژاد نمایان تر از هر زمانی است که این امر بر انسان های بینا و آگاه پوشیده نیست و نیازی به اثبات ندارد و اظهر من الشمس است.
نخستین کسی که نام "رافضه"را براین گروه اطلاق کرد
هر چند گروهک ضاله رافضه همان سبائیهای منافق صفتی بودند که عبدالله بن سبا یهودی آنان را سازمان دهی کرد و به مخالفت با اسلام و صحابه، به ویژه با حضرت عثمان رضی الله عنه واداشت، ولی نخستین کسی که نام"رافضه" را بر این گروهک ضاله اطلاق کرد زید بن علی(زین العابدین) بن حسین -رضی الله عنهم-، بود.
نشوان حمیری در کتاب"حورعین" ص185 می نویسد: شیعیان هنگامی که با زید بن علی بن حسین بیعت کردند درباره ی ابوبکر صدیق و عمرفاروق رضی الله عنهما به او گفتند: "إن برئت منهما وإلا رفضناک" ( اگر از ابوبکر و عمر تبرّا کنی و بیزاری جویی ما با تو هستیم و گرنه، با تو همراهی نمی کنیم)!؟
زید از توهین به آندو یار با وفای رسول خدا امتناع کرد و به آنان گفت : پدرم برایم روایت کرده است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم برای حضرت علی رضی الله عنه فرموده است : "إنه سیکون قوم یدّعون حبّنا،لهم نبزیعرفون به،فإذا لقیتموهم فا قتلوهم فإنهم مشرکون" (گروهی هستند که ادعای محبت ما را می کنند، آنان دارای خوی و خصلتهای پست و زشتی می باشند که با آنها شناخته می شوند پس هرگاه با آنان رو برو شدید ایشان را بکشید؛ چرا که ایشان مشرک اند) سپس "زید" رو کرد به شیعیان و گفت :
"اذهیوا فأنتم (الرافضه)"! ازکنارم دور شوید و بروید، شما همان رافضی ها هستید
[2]
بعد از آن، شیعیان به را فضه ملقب شدند تا آنجا که این لقب بر آنان گران آمد و از آن پیش حضرت صادق شکایت کردند چنانچه دراصول کافی ج5ص34 به نقل از کتاب "اهل بیت ازخود دفاع می کنند"ص 55 آمده است :"شیعیان نزد امام صادق آمدند و گفتند: چه کنیم ما به لقبی متهم شدیم که پشت ما را سنگین کرده و دلهای ما دارد می ترکد و حاکمان خون ما را به خاطر آن حلال می دانند؟
فرمودند: الرافضه؟! منظور رافضه است؟ گفتند : بله، فرمودند: نه، والله، آنها نیستند که اسم شما را رافضه گذاشتد، "الله سماکم الرافضه" خداوند شما را رافضه خوانده است.
حاصل کلام اینکه :رافضه فرقه ای از شیعه و اسم منسوب به آن "رافضی" است، و رافضی یعنی یک فرد رافضی مذهب.
و به گفته ی شاه نعمت الله ولی:
رافضی کیست؟ دشمن بوبکر خارجی کیست؟ دشمنان علی

۳.۱.۸۷

حدیث حوض و طعن شیعه به صحابه

شبهه: اهل بدعت اين حديث را به عنوان شبه‌اي در عدالت اصحاب ارائه مي‌دهند، پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در مورد حوض مي‌گويد: مرداني بر من وارد مي‌شوند كه من آنها را مي‌شناسم و آنها مرا مي‌شناسند، و از حوض دور كرده مي‌شوند آنگاه مي‌گويم، اصحاب من هستند، اصحاب من هستند، گفته مي‌شود تو نمي‌داني كه بعد از تو چه چيزهائي پديد آورده‌اند[1].
اين حديث طرق و روايت‌هاي زيادي دارد، از آن جمله در روايتي آمده است: من در كنار حوض قرار مي‌گيرم تا ببينم كه چه كساني از شما پيش من مي‌آيند و افرادي از رسيدن به من جلوگيري مي‌شوند، آنگاه مي‌گويم پروردگارا از من و از امت من هستند، گفته مي‌شود آيا نمي‌داني كه آنها بعد از تو چه كرده‌اند؟ سوگند به خدا كه آنها بعد از تو به عقب چرخ زدند. ابن ابي مليكه يكي از راويان اين حديث مي‌گويد: بار خدايا از اينكه به عقب چرخ بزنيم به تو پناه مي‌بريم.
و روايت دوم اين است كه فرمود من پيش از شما به حوض مي‌روم، و در مورد افرادي به كشمكش مي‌پردازم و سپس مغلوب مي‌شوم، و مي‌گويم پروردگارا اصحاب من هستند، اصحاب من هستند، گفته مي‌شود كه تو نمي‌داني بعد از تو چه چيزهايي پديد آورده‌اند.
اين دو حديث را مسلم در صحيح خود
[2] روايت كرده است.
و اينك پاسخ به اين شبهه:
اول اينكه منظور از اصحاب منافقان هستند، آنهايي كه در دوران پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- تظاهر به اسلام مي‌كردند، چنان كه خداوند متعال مي‌فرمايد: ﴿إِذَا جَاءَكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ﴾. (المنافقون: 1). «هنگامي كه منافقان نزد تو آيند مي‌گويند، ما شهادت مي‌دهيم كه حتماً تو رسول خدائي، خداوند مي‌داند كه تو فرستادهء او هستي، ولي خداوند شهادت مي‌دهد كه منافقان دروغگو هستند».
و منافقاني بودند كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- آنها را نمي‌شناخت چنانكه خداوند مي‌فرمايد: ﴿وَمِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلَى عَذَابٍ عَظِيمٍ﴾. (التوبة: 101).
«و از (ميان) اعراب باديه‏نشين كه اطراف شما هستند، جمعى منافقند; و از اهل مدينه (نيز)، گروهى سخت به نفاق پاى بندند. تو آنها را نمى‏شناسى، ولى ما آنها را مى شناسيم. بزودى آنها را دو بار مجازات مى‏كنيم (مجازاتى با رسوايى در دنيا، و مجازاتى به هنگام مرگ); سپس بسوى مجازات بزرگى (در قيامت) فرستاده مى‏شوند».
پس اينها منافقاني هستند كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- آنها را از اصحاب گمان مي‌برد ولي آنها چنان نبودند، دوم اينكه منظور از آنها كساني هستند كه بعد از وفات پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- مرتد شدند، و افراد زيادي از عرب‌ها بعد از وفات پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- مرتد شدند، پس اينها كساني هستند كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- مي‌گويد: اصحاب من هستند و آنگاه به او گفته مي‌شود: تو نمي‌داني كه بعد از تو چه كرده‌اند و آنها از وقتي از آنها جدا شدي به عقب برگشتند و مرتد شدند.
سوم: منظور معناي كلي است يعني همه كساني كه با پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- همراه بودند گر چه از او پيروي نكرده‌اند، بنابراين چنين كساني تحت مفهوم اصطلاحي كلمه صحابي قرار نمي‌گيرند، و آنچه بر اين دلالت مي‌كند اين است كه وقتي عبدالله بن ابي بن سلول گفت: اگر به مدينه باز گرديم آن كه عزيزتر و گرامي‌تر است، آن كه خوارتر است بيرون خواهد كرد – عبدالله بن ابي بن سلول رئيس منافقين در مدينه بود – وقتي اين سخن به عمر رسيد گفت: اي پيامبر خدا بگذار گردن اين منافق را بزنم، پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- گفت: با او كاري داشته نباش چون اگر او را بكشي مردم خواهند گفت كه محمد اصحاب خود را مي‌كشد
[3]. پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- او را از اصحاب خود قرار داد، اما بنابر معني لغوي كلمه، نه به معناي اصطلاح آن، چون عبدالله بن ابي بن سلول رئيس منافقان بود و از كساني بود كه خدا او را رسوا كرده بود و او نفاق خود را آشكارا اعلام مي‌داشت.
چهارم: گاهي از كلمه صحابي همه كساني كه در اين راه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- را همراهي مي‌كنند مراد گرفته مي‌شود، گرچه پيامبر را نديده باشند، و روايتي كه در آن آمده است كه امت من هستند يا آنها امت من مي‌باشند بر اين دلالت مي‌كند، اما اينكه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود من آنها را مي‌شناسم، پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- بيان كرده كه او اين امت را مي‌شناسد، به او گفتند اي پيامبر خدا چگونه آنها را مي‌شناسي و حال آن كه آنان را نديده‌اي؟ فرمود: من آنها را از آثار وضوء
[4] مي‌شناسم و ابن ابي مليكه راوي حديث همين مفهوم را از آن درك كرده بود و گفت: بار خدايا از چرخ زدن به عقب به تو پناه مي‌بريم. و او از تابعين بود. و از اين حديث خوارج و نواصب و معتزله استدلال نمي‌كنند و فقط شيعه از آن بر مرتد شدن اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- استدلال مي‌كنند، و به آنها گفته مي‌شود چه چيزي علي و الحسن و الحسين و ديگر اهل بيت پيامبر را از بقيه اصحاب جدا مي‌كند؟ و چه چيزي مانع از آن مي‌شود كه آنها از مرتدان نباشند؟
ما نمي‌گوييم آنها مرتد شده‌اند، آنها از ارتداد پاك هستند، بلكه ما مي‌گوييم آنان امام و پيشواي ما هستند و مي‌گوييم كه آنها از اهل بهشت هستند چنان كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- وقتي بالاي كوه اُحد بودند گفت: اي كوه اُحد استوار باش همانا بالاي تو پيامبري و يا صديقي و يا شهيدي هست
[5]، و علي با پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- همراه بود و او از اهل بهشت است.
و پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در مورد الحسن و الحسين فرمود: آنها مردان جوانان اهل بهشت هستند
[6].
اگر گفته شود كه ابوبكر و عمر و ابو عبيده و ديگر اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- از زمرة كساني هستند كه از حوض دور كرده مي‌شوند، نواصب هم مي‌توانند بگويند كه علي از كساني است كه از حوض دور كرده مي‌شود، اگر گفته شود كه فضائلي براي علي ثابت است، در جواب گفته مي‌شود براي ابوبكر و عمر فضائل بيشتري ذكر شده است.

۲۹.۱۲.۸۶

هم سویی روافض با کفر و الحاد

هم سویی روافض با کفر و الحاد

و طا ولت الأرض السماء سفاهة وعیّرت الشهب الحصا و الجنادل
و قال السها: للشمس أنت ضئیلة و قال الدجی للصبح: لونک حائل
فیا موت زر ان الحیاة ذمیمة و یا نفس جدّی ان دهرک هازل

زمین از روی نادانی خواست که بر آسمان برتری یابد و سنگریزه ها و تخته سنگها بر اختران و شهابها خرده گرفتند.
سها (ستاره ی بسیار خرد و کم نور) به خورشید گفت: کم فروغی، تاریکی به صبح گفت: رنگ پریده ای.
پس ای مرگ بیا که دیگر زندگی بی فایده است وای جان بکوش که روزگار به ریشخندت گرفته است.
در رسانه های گروهی دانمارک به شخصیت مقدس و پاک پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم چندین بار توهین صورت گرفته و احساسات مسلمانان را جریحه دار ساخته است که این حرکت زننده ی رسانه های گروهی دانمارک ازسوی مسلمانان جهان مورد نکوهش قرار گرفت و حتی در مواردی در برخی از کشورهای اسلامی، کالاهای صادراتی دانمارک به خصوص مواد خوراکی، از سوی مسلمانان با احساس مورد تحریم قرار گرفت، اما در رژیم ولایت فقیه ایران در حکومت به ظاهر امام زمانی احمدی نژاد و به قول خودش "دولت الهی" و در سالی که از طرف رهبر نیرنگ باز و خودکامه ی رژیم با تظاهر و ریا سال" وحدت ملی و انسجام اسلامی" نام گزاری گردیده است، اهل سنت شاهد بدترین توهین ها به مقدسات دینی و مذهبی خودشان در رسانه های گروهی رژیم بوده و هستند که از آن جمله: توهین مجله " خانواده سبز" به ام المؤمنین عایشه ی صدیقه و صحابه کرام رضی الله عنهم، است.
مجله ی " خانواده سبز" در شماره: 195ص 92مطلبی را تحت عنوان " تصویری از جنگ به روایت ابراهیم حاتمی کیا " به چاپ رسانده که در قسمتی از آن آمده است: " آرایش نیروها برایم خیلی عجیب بود، منافقین ، زنها، این عایشه های زمان را برای تحریک دیگران در خط مقدم گذاشته بودند و نیروهای دیگر عقب تر!"، در این مطلب زنان نیروهای دشمن به مادر مؤمنان جهان، همسر پاک رسول خدا صلی الله علیه وسلم حضرت عایشه ی صدیقه رضی الله عنها تشبیه داده شده اند.
این هم سویی و هماهنگی روافض با کفر و الحاد و کینه توزی و عداوت آنان نسبت به الگوهای دینی و مقدسات مسلمانان به خصوص عایشه ی صدیقه و یاران با وفا ی پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم، سابقه ی تاریخی دارد و از بدو تشکیل روافض و اوان تأسیس حکومت صفویه، جبهه ی مشترکی علیه باورها و مقدسات مذهبی مسلمانان، شکل گرفت که تا به حال ادامه دارد و در رژیم ولایت فقیه که ادامه دهنده ی خط فکری و عملی صفویه است، این توهین ها روند صعودی به خود گرفته است و این هتاکی ها و حرمت شکنی ها با حمایت مادی و علنی سردمداران رژیم به صورت بی وقفه با قلم های انسان های بیمار دل و بی ایمان و عقده مند چاپ و نشر می گردد.
چه کسی به چه کسی توهین می کند!؟
این توهین از طرف چه کسانی به همسر پاک رسول خدا صلی الله علیه وسلم وارد می شود! از طرف عده یی بی ایمان و لجام گسیخته و منافق صفت کور دل که توهین به مقدسات مذهبی و عقیدتی بیش از یک ملیارد مسلمان سنی را جزو باورها و معتقدات پوچ و بی اساس خود می دانند، اینان همان مدعیان اسلام نابند که به اسم دین و اهل بیت و تظاهر دینداری علیه صحابه و ناموس پیامبر می تازند و صحابه ستیزی و به طورکلی اسلام ستیزی خود را به رخ اهل سنت می کشانند و به جهان اسلام دهن کجی می کنند، این روافض، بی دین تر از هر بی دینی و حرمت شکن تر از هر حرمت شکنی و منافق تر از " ابن ابی" اند، اینان افراد منحرف و کذاب و فاسدی اند که از ذکر هیچ نوع اهانت و دروغ و تهمتی نسبت به ناموس پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم مادر مؤمنان، اباء و امتناع نداشته و ندارند.
راستی، مگر می شود کسی مسلمان و مؤمن باشد ولی نسبت به عرض و شرف رسول خدا صلی الله علیه وسلم و مادرمؤمنان که با حیثیت و آبروی جامعه ی اسلامی گره خورده است، توهین نماید و او را ( العیاذ بالله) منحرف بداند! نه، انسان مؤمن و کسی که ذره ای ایمان در دل داشته باشد هرگز چنین جرئتی به خود نمی دهد که به ساحت پاک و مقدس همسر رسول خدا صلی الله علیه وسلم توهین کند، بلکه این روافض هستند که به خود اجازه می دهند چنین گستاخانه به همسر گرامی پیامبر اکرم و به الگوهای دینی بیش از یک ملیارد مسلمان سنی هتاکی کنند، این ابن ابی های زمان هستند که از یک سو اشک تمساح برای اسلام می ریزند و به دروغ و ریا دم از اسلام و وحدت و انسجام اسلامی، می زنند و از سویی دیگر حرمت ناموس و عرض و شرف رسول خدا را نگه نمی دارند و به همسر طاهره و با وفایش حضرت عایشه ی صدیقه مادر مؤمنان توهین روا می دارند و با احساسات دینی اهل سنت به بدترین وجه ممکن بازی می کنند، اینان انسان های حاقد و نادانی اند که نمی توانند و نمی خواهند وصف و تمجید صحابه و ازواج مطهرات پیامبراسلام به خصوص عایشه ی طیّبه را از زبان قرآن و بزرگان دین خاصتا حضرت علی رضی الله عنه، ببینند و آن را درک کنند چون به قرآن و اسلام اعتقاد ندارند.
عایشه ی صدیقه رضی الله عنها کسی است که نجابت و پاکدامنی اش را خدا در کلام پاکش قرآن - در سوره نور- وصف کرده و آن را جاودانه ساخته است، بنابراین، یاوه های خناسان و دل دادگان شیطان و خفاشان نور گریز در طول تاریخ از ابن ابی منافق و ابن سبای یهودی گرفته تا رژیم ولایت فقیه، هرگز نتوانسته و نخواهند توانست خورشید فروزان او را با بالهای خفاشی خود بپوشانند، نام و یاد همسر رسول خدا عایشه ی طیبه ی طاهره در کنار سایر اهل بیت - رضی الله عنهم- همواره در قلب های حق پرستان و جویندگان دین و شیفتگان مکتب اسلام همراه ایام می درخشد و یاوه های یاوه سرایان چیزی از شأن و مقام والای او نکاسته و نمی کاهد و گوهر عزت و شرف او از خس حاقدان دین و هتاکی ابن ابی ها امثال حاتمی کیا ها، لکه دار نمی گردد و تنها چیزی که رافضی های صفوی منش همانند این فرد بی باور معلوم الحال با چنین خزعبلات و سخن های بیهوده یی بدست می آورند، رسوایی و نفرین در دنیا و عذاب الیم در آخرت است.
این فرد لجام گسیخته که از عداد همان هایی است که قرآن مجید می فرماید: (( اولئک کالأنعام بل هم أضل))، با اهانت کردن به ام المؤمنین همسر رسول خدا عایشه صدیقه - رضی الله عنها- ، باورها ی دینی ملیونها مسلمان سنی را به بازی گرفته و احساسات دینی مسلمانان جهان را جریحه دار ساخته است، لذا این وظیفه ی مسلمانان است که جلو این یاوه گوئیها و توهین های بی وقفه را بگیرند و حد اقل کاری که هر فرد مسلمان با احساس و با غیرت می تواند انجام دهد تحریم کردن این مجله است، این کار ( تحریم) باعث می شود تا دست اندرکاران مجله به ویژه مدیر مسئول آن به خود آیند و بیش از این به باورهای دینی اهل سنت توهین نکنند.

۲۷.۱۲.۸۶

بعضی از اراجیف شیعه


حد عورت نزد شیعیان.

کرکی گفت: « اگر ذکر و خایه را بپوشانی، عورت را پوشانده ای» ( اصول کافی 6/501 تهذیب الاحکام 1/374 ). صدوق روایت کرد که: امام باقر (ع) عورت خود را می شست و لنگ را دور ذکر خود می پیچید وشخص دیگری سایر بدنش را می شست. ( جامع المقاصد – کرکی 2/94، المعتبر – حلی 1/122، منتهی المطلب – حلی 1/39 ، تحریر الاحکام – حلی 1/202، للحلي مدارك الأحكام 3/191 للسيد محمد العاملي ذخيرة المعاد للمحقق السبزواري الحدائق الناضرة2/5).

ابی عبد الله علیه السلام گفت: ران جزء عورت نیست!!!. ( تهذیب الاحکام 1/374.وسائل الشیعه1/365 ).


ادرار و مدفوع ائمه سبب ورود به بهشت است.

در ادرار و مدفوع ائمه کثافت و بوی بد آلودگی نسیت بلکه آنها مانند مسک اذفر هستند، هر آنکس که ادرار و مدفوع و خون آنها را بخورد خداوند جهنم را برای او حرام میگرداند و مستوجب ورود به بهشت میشود.
( انوار الولایة – آیت الله آخوند ملا زین العابدین گلپایگانی 1409 هـ - ص 440 ).


خمینی جماع کردن با زن از پشت را مبح می کند!!!.

خمینی در تحریر الوسیلة ص241 مسأله شماره 11 می گوید: ( قول مشهور قوی تر جواز نزدیکی با زن از پشت به همراه کراهیت شدید است ).

۲۵.۱۲.۸۶

تفرق گرایی یا وحدت گرایی؟


تفرق گرایی یا وحدت گرایی؟

یکی از نماد های تبعیض و مشکلات عمده و اصلی اهل سنت ایران در رژیم ولایت فقیه این بوده و هست که به هر اداره ای که رجوع کنند به ویژه دادگستری، از مذهبشان سؤال می شود و برای گرفتن چیزی که حق مسلمشان است باید کلی دوندگی کنند و مبلغ هنگفتی صرف و خرج و به این و آن رشوه دهند و دست آخر هم به حق خودشان نمی رسند! چرا؟ چون اصولا حقوق شهروندی اهل سنت در قانون اساسی کذایی رژیم ولایت فقیه نادیده گرفته شده است و حقوق ناچیزی هم که به خاطر فریب افکار عمومی و جهان اسلام برای آنان بر روی کاغذ نوشته شده است در عمل از آن خبری نیست و بیش از بیست میلیون جمعیت سنی، عملا به حاشیه رانده شده اند و از حقوق شهروندی خویش محروم گشته اند و هیچ یک از سازمانهای به اصطلاح مدافع حقوق بشر هم، بحثی از آن به میان نمی آورند و دست حکومتگران بی باور و ستمگر رژیم در زمینه ی ظلم و جنایت نسبت به اهل سنت و نادیده گرفتن حقوق شهروندی حدود یک سوم جمعیت کشور، کاملا باز گذاشته شده است بنابراین سردمداران رژیم هیچ گونه دغدغه ای درباره ی پایما ل کردن حقوق اهل سنت ندارند.
پایمال کردن حقوق ملیتها و مشارکت ندادن سنی ها در ساختار قدرت و تفتیش عقاید و توهین به مقدسات مذهبی و الگوهای دینی اهل سنت و به کارگیری نمادهای رافضی و ترویج و تأکید بر عقاید افراطی و انحرافی و..، نمایی از خودکامگی، انحصار طلبی، کوته نظری، سنی ستیزی و حقد و کینه نسبت به جهان غیر از تشیع صفوی است، اساس نظام ولایت فقیه بر دامن زدن به اختلافات، تفرق گرایی و توهین به الگوهای دینی جهان تسنن، بنا شده است و به طور کلی عملکرد چندین ساله ی مجموعه ی نظام به ویژه ولی خودکامه ی فقیه به هیچ عنوان بیانگر وحدتگرایی نیست بلکه یک حکومت شیعی رافضی است که می خواهد رفض و سب و لعن صحابه را همانند صفویه در جامعه ی ایران و فراتر از آن در جهان اسلام گسترش دهد.
خودکامگان ایران در یکجا شعار می دهند که ما به وحدت معتقدیم و دم از اتحاد ملی و انسجام اسلامی و وحدت شیعه و سنی می زنند و در جایی دیگر و چه بسا در موازی با نوشته ی وحدت، ریشه های اعتقادی و مذهبی اهل سنت را هدف قرار می دهند و به مقدسات دینی بیش از یک میلیارد سنی دهن کجی می کنند؟! به طور مثال در دهه ی خود ساخته ی فاطمیه در مناطق سنی نشین بر در و دیوار مساجد پلاکاردهایی نصب می کنند و به بهانه ی شهادت حضرت فاطمه ی زهرا - رضی الله عنها- بر داماد آن بانوی گرامی، حضرت عمر- رضی الله عنه- بدترین اهانت ها را روا می دارند؟! از نهم تا یازدهم ربیع الاول مراسم عمر کشان در کاشان بر سر قبر افسانه ای ابولؤلؤ مجوسی برگزار می کنند و او را بابا شجاع الدین می نامند و حقد و کینه و عداوت خویش را نسبت به یاران رسول خدا صلی الله علیه وسلم، به نمایش می گزارند؟! و با کمال وقاحت و پررویی از دوازدهم تا هیفدهم همان ماه، هفته ی نام نهاد وحدت برگزار می کنند و سمینارها تشکیل می دهند و دم از وحدت و تساوی و برادری می زنند.
این قبیل حرکتهای زننده و توهین آمیز که ماهیت رژیم را بر ملا می سازد، بیانگر آن است که سخن از برابری در حقوق و شعار وحدت، تقیه و دروغ و فریبی بیش نیست و بحث اتحاد ملی و انسجام اسلامی و وحدت شیعه و سنی از دیدگاه ولایت سالاران، یک بازی سیاسی محض است که فقط مصرف تبلیغاتی دارد و به منظور فریب افکار عمومی به ویژه مسلمانان جهان، به کار برده می شود، این دوگانگی یعنی بین آنچه جریان دارد و عملا اهل سنت شاهد آنند و آنچه از سوی زمامداران رژیم بر زبان آورده می شود، برای اهل سنت ایران کاملا مشخص شده و ملموس و مبرهن است و برای جهان اهل سنت نیز به خوبی روشن گردیده و چهره ی حقیقی نظام سرا پا فساد ولایت فقیه نمایان شده است، هر چند برخی از خود باختگان و نا آگاهان با در نظر داشت منافع شخصی خود، هنوز هم سعی می کنند که جنایات رژیم نسبت به اهل سنت را توجیه نمایند و آن را به نیروهای خود سر و باند بازیهای درون نظام نسبت می دهند ولی حقیقت امر آن است که این نیروهای سرکش در درون نظام نیستند که تنش میان شیعه و سنی ایجاد می کنند بلکه خود رژیم ولایت فقیه ماهیتا یک رژیم آشوبگر و فتنه جوی می باشد و سیاست آن از رأس هرم خامنه ای گرفته تا قاعده ی آن بر فتنه گری و رفض و سنی ستیزی و مخالفت نهاده شده و عمال آن، سیاست از پیش برنامه ریزی شده را اجرا می کنند و شخص مطرح نیست و ریشه ی مشکل در یک شخص و یا یک گروه نیست که با کنار رفتن و یا کنار زدن آنان ، تبعیض ها و نارسائیها از میان برداشته شود و مردم به خصوص اهل سنت به حق و حقوق خودشان برسند بلکه ریشه ی مشکل در خود رژیم است و این سیاست است که با تمام قوا اجرا می شود، بنابراین، ما نباید به انتظار اصلاحات بنشینیم و به فکر آن باشیم که با اصلاحات روبنایی نظام می توان به حق و حقوق خود دست یافت و ستمگران را به عدالت خواهی واداشت چرا که این یک امر تجربه شده است که با جا به جایی مهره ها چیزی عوض نشده و نخواهد شد، پس تنها راه رسیدن به حق و حقوق، تغییر و براندازی نظام ولایت فقیه است و بس.

آیا ابوبکر وعمر وعثمان باسنّت پسامبر ( ص ) مخالفت کردند.

آيا ابوبكر، عمر و عثمان با سنت پيامبر -صلى الله عليه وسلم- مخالفت كردند؟

شيعه مي گويد: «در سنت ابوبكر و عمر و عثمان چيزهايي است كه مخالف سنت پيامبر -صلى الله عليه وسلم- بوده و آن را همچنان كه روشن است باطل مي‌كنند. اولين حادثه‌اي كه درست پس از وفات پيامبر -صلى الله عليه وسلم- رخ داد و اهل سنت و جماعت و مورخان آن را به ثبت رسانده ‌اند مخالفت فاطمة زهرا با ابوبكر بود كه ابوبكر به اين حديث استدلال مي‌ كرد: «ما گروه پيامبران ازخود ارث به جا نمي ‌گذاريم آنچه را كه برجا مي‌ گذاريم صدقه است»؛ حديثي كه فاطمه آن را تکذيب كرده‌ و با استناد به قرآن آن را باطل نمود.
حادثة دوم كه براي ابوبكر در ايام خلافتش رخ داد و مورخان اهل سنت و جماعت آن را به ثبت رسانده ‌اند، اختلاف او با نزديكترين شخص به او يعني عمر بن خطاب -رضي الله عنه- بود؛ آن حادثه اي كه در قرار او به جنگ مانعان زكات خلاصه مي‌ شود، در عين حال كساني كه از دادن زكات به ابوبكر امتناع كردند منكر وجوب آن نبودند، امّا براي روشني مسأله تاخير كردند. شيعه اماميه مي‌ گويد: اينها به وسيله خلافت ابوبكر غافلگير شدند و در ميان آنها كساني بودند كه در حجة الوداع با رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- شركت داشتند و نص بر خلافت علي بن ابيطالب را از پيامبر -صلى الله عليه وسلم- شنيدند و براي فهميدن مسأله صبر كردند».جواباين ادعاي باطلي است كه ارزش جواب دادن نداشته و تا زماني که با حجت و برهان همراه نباشد در ميزان حق ارزشي ندارد. خداوند مي‌ فرمايد: (قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ?. (البقرة: 111). «بگو اگر راست مي‌گوييد برهانتان را بياوريد».با روايات متواتر غير قابل ترديدي كه امكان رد آن نيست، امت اسلامي پي برده و مي ‌داند كه هيچ كس از افراد نزديك به رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- ديندارتر، آگاهتر، همكارتر، مجاهدتر و پرمصيبت‌تر از ابوبكر و عمر و بعد از آن دو عثمان و علي وجود ندارد، چه اينكه اينها جانشينان پيامبر -صلى الله عليه وسلم- و پدر همسران و دامادهاي او بودند كه پيامبر -صلى الله عليه وسلم- گفته است كه آنها بر هدايت هستند، و براي تمسک به سنت آنها وصيت كرده‌ است و خصوصاً ابوبكر و عمر -رضي الله عنهما- را براي اقتدا ذكر كرده‌ است. بعد از همه اين امور جز كسي كه در عقل او نقصي باشد و نداند كه چه مي‌گويد کسي از آنها بدگويي نمي‌كند، يا اينكه چنين فردي گمراه و گمراه كننده است كه از راه راست منحرف شده است و از اين رو در ميان امت از اهل سنت و يا اهل بدعتي كه خود را به اسلام منسوب مي‌كنند جز رافضيان، كسي از آن دو بدگويي نكرده است، آنها بي ‌عقل‌ترين و سست‌دليل‌ترين و بي‌برهان‌ترين افراد هستند، و به طور كلي بدگويي انان ضعيف‌تر از اين است كه ارزش رد و نقض آن را داشته باشد. چون موضع‌گيري آنان مخالفت با چيزي است كه براي امت ضرورتاً روشن است كه اين خلفا بعد از رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- نيكي را بر پاداشتند و مصيبت ‌ها و رنجها كشيده و براي برپايي دين قيام كرده ‌اند. اما در اينجا فقط به نمونه‌ هايي اكتفا مي ‌كنيم كه او مدعي شده كه خلفا بر‌خلاف سنت عمل كرده ‌اند كه اين همراه با روشن نمودن ادعاي باطل و دروغ آشكار اوست.درباره حادثه اول كه گفتة انان درباره اختلاف فاطمه با ابوبكر بر سر ارث پيامبر است . دروغ، تحريف و نيرنگ انها روشن شد ه و در اينجا نيازي به بحث در باره ي آن نيست.
اما درباره حادثة دوم كه بدگويي ايشان نسبت به ابوبكر به خاطر جنگ با مرتداني است كه بعد از وفات پيامبر -صلى الله عليه وسلم- از دادن زكات خودداري كردند و از اسلام مرتد شده‌ اند. اين موردي است كه خداوند به وسيله آن پرده ‌اش را دريده و نهانش را آشكار كرده و الحاد و زنديق بودن او را روشن كرده‌ است. اي خواننده گرامي، در بدگويي اين منافقان به ابوبكر و اصحاب رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- تأمل كن كه چگونه از مرتداني دفاع مي‌ كنند كه بعد از وفات رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- از دين بازگشته ‌اند و برايشان عذر مي ‌تراشند و صحابه را تخطئه مي ‌كند. اگر در اين امر تأمل كني جايگاه انان را در دين درمي‌يابي.
شيخ الاسلام ابن‌تيميه (رحمه الله) در ردش بر ابن‌ مطهر بعد از نقل سخن او در اين مسأله مي ‌گويد: «جواب اين است كه شكر خدا كه اين موضع‌گيري برادران مرتدان را مشخص نمود كه در نزد خاص و عام روشن شده است كه آنها برادران اهل ارتداد هستند و پرده‌ شان را كنار زده و با زبان خودشان پرده ‌شان را دريده است، چون خداوند پيوسته از خيانت و بدنيتي آنها آگاه است و دشمني آنها را با خـدا و رسـولش و بندگان و اولياي او روشن مي ‌كنـد: )وَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِكَ لَهُ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً). (المائدة: 41). «هر كس كه خدا براي او فتنه‌اي را بخواهد تو نمي ‌تواني براي او كاري بكني».اما كساني كه ابوبكر به خاطر منع زكات با آنها جنگيد عده ديگري هستند. آنها زكات نمي ‌دادند و مي‌ گفتند: زكات را به تو نمي ‌دهيم. حتي به طور كلي از دادن زكات امتناع مي ‌كردند. بدين علت ابوبكر با آنها جنگيد، نه به اين خاطر كه زكات را به او [ يعني به دولت چون ابوبكر -رضي الله عنه- خليفه مسلمانان بود و نماينده دولت بود.] پرداخت كنند.
پيروان ابوبکر صديق امثال احمد بن حنبل و ابوحنيفه و ديگران مي ‌گويند، اگر مي گفتند: ما زكات را مي‌ پردازيم ولي آن را به امام نمي ‌دهيم، جنگيدن با آنها جايز نمي ‌بود در صورتي كه اينها مي ‌دانستند كه ابوبکر صديق با آنها جنگيده است، چون آنها به طور كلي از اداي زكات خودداري مي‌ كردند نه با كسي كه مي‌ گفتند: ما خودمان اين زكات را ادا مي ‌كنيم. کساني كه ابوبكر با آنها جنگيد دو گروه بودند: گروهي از آنها به طور كلي مرتد شده بودند و از مسيلمة كذاب پيروي مي‌كردند و اينان بني‌ حنيفه هستند كه هيچ مسلماني در كفر آنها و وجوب قتال با آنها ترديد نمي‌ كند و گروه ديگري كه به طور مطلق از پرداخت زكات امتناع مي ‌كردند نه خودشان آن را ادا مي ‌كردند و نه آن را به خليفه مي‌ دادند كه جنگ و قتال با آنها به دستور خدا و رسول خدا واجب است، خداوند مي ‌فرمايد: (فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ). (التوبة: 5).
«[و چون ماههاي حرام به پايان رسيد] هرجا كه مشركان را يافتيد بكشيد و بگيريد و به حبس کنيد و در همه جا به كمينشان نشينيد، اما اگر توبه كردند و نماز خواندند و زكات دادند از آنها دست برداريد...».دست برداشتن از آنها را به ايمان آوردن و نماز خواندن و زكات دادن منوط کرده است. در صحيحين[يعني دو كتاب صحيح بخاري و صحيح مسلم كه احاديث آنها در نزد اهل سنت همگي صحيح است.] از ابن عمر از پيامبر -صلى الله عليه وسلم- آمده است كه فرمود: من مأمور شده‌ ام تا با مردم بجنگم تا اينکه گواهي بدهند كه معبودي جز خداوند نيست و اينكه محمد -صلى الله عليه وسلم- پيامبر خداست[ لا اله الا الله محمد رسول الله] و نماز را برپا دارند و زكات را پرداخت كنند، اگر چنين كردند جانها و اموال خود را از من حفظ كرده‌ اند، مگر به حق[ يعني حقوقي را كه شرع مقرر داشته است] آن، و حساب آنها با خداوند است[بخاري كتاب الايمان فتح الباري 1/75 ح 25 مسلم كتاب الايمان 1/53 ح 22].
در اينجا شهادت دادن به لا اله الا الله (فقط الله معبود و خداوند حقيقي است) و نماز بر پاي داشتن و زكات دادن را شرط حفظ جانها و مالهاي مردم دانسته است، و آنهايي كه از پرداخت زكات امتناع مي‌كردند، اين شرط در بارة آنها محقق نبود و بدين خاطر ابوبكر -رضي الله عنه- با آنها جنگيد و بقيه صحابه هم با او موافق و در جنگ شريك بودند و عليه مرتدان مي ‌جنگيدند.
اما ادعاي انان مبني بر اينكه عمر در اين مورد با ابوبكر مخالفت كرده‌ است، اين دروغي آشکار بر عمر -رضي الله عنه- است. اما دربارة قوم مسيلمه هيچكدام از صحابه چه عمر و چه ديگران، در جنگ با آنها كسي مخالفت ننمود، و در كفر و ارتداد آنها ترديد نداشتند، و اما دربارة كساني كه از دادن زكات امتناع مي‌ كردند، در آغاز امر رأي عمر عدم جنگ با آنها بود. ولي طولي نكشيد بعد از اينكه حق برايش روشن شده تغيير رأي داده و با ابوبكر هم رأي شد.
رجوع و تغيير رأي عمر -رضي الله عنه- و موافقت او با ابوبكر در كتب سنن و تاريخ موضوعي است مشهور و بر هيچ كس از اهل علم پوشيده نيست و هيچكدام از آنها منكر آن نيست و در صحيحين ثابت است:
از ابوهريره روايت شده است كه عمر به ابوبكر گفت: چگونه با مردم مي‌ جنگيد در حالي که پيامبر -صلى الله عليه وسلم- گفته است كه با مردم بجنگم تا اينكه بگويند معبودي جز خداوند نيست و هر كس كه (لا اله الا الله) بگويد، جان و مال خود را جز به حق از من حفظ كرده، حسابش با خداوند است؟ ابوبكر گفت: به خدا قسم با كساني كه بين نماز و زكات تفاوت قايل شوند به شدت مي‌ جنگم، چون زكات حق مال است. به خدا سوگند اگر بزغالة[ يعني از مال زكات (م).] كوچكي را كه به رسول خدا-صلى الله عليه وسلم- پرداخت مي ‌كردند از من بازدارند، به خاطر امتناع آن، با آنها خواهم جنگيد. عمر گفت: به خدا سوگند طولي نكشيد كه ديدم خداوند سينة ابوبكر را براي قتال خوشحال كرده بود، دانستم كه آن حق است[بخاري كتاب استتابة المرتدين... فتح الباري 12/275 مسلم كتاب الايمان فصل الامر بقتال الناس حتي يقولوا لا اله الا الله 1/51 ح 20.].
شيخ الاسلام ابن‌تيميه مي‌گويد: و اما گفتة رافضي رافضيان مبني بر اينكه عمر جنگ با مرتدان را ناروا دانسته است، از بزرگترين اكاذيب و افترا بر عمر -رضي الله عنه- است، چون صحابه بر قتال مسيلمه و پيروان او اتفاق داشتند، امّا گروه ديگري بودند كه به اسلام اعتراف مي ‌كردند ولي از پرداخت زكات امتناع مي كردند. در ميان اينها بود كه شبهه‌اي براي جنگ با آنها براي عمر در آغاز كار رخ داد، تا اينكه ابوبکر صديق با او بحث نمود و وجوب جنگ با آنها را برايش توضيح داد و عمر -رضي الله عنه- رأي او را پذيرفت و داستان در اين مورد مشهور است[منهاج السنة 8/327].
بنابراين بطلان ادعاي انان و گمراهي شديد ايشان در مذمت ابوبكر به خاطر جنگ با مرتدان روشن مي ‌شود، کاري که از بزرگترين فضايل ابوبکر محسوب مي ‌شود همچنان كه شيخ الاسلام ابن‌تيميه خاطر نشان ساخته است و اين تاكيدي بر جهالت شديد انان به تاريخ و غوطه ‌ور شدن انها در گمراهي و ضلالت است. از خداوند تقاضا داريم كه ما را از وضعيت او دور نگه دارد.
دفاع از اهل بيت
با اندكي تلخيص

۲۳.۱۲.۸۶

از حکومت اسلامی خمینی تا کاریکاتورهای دانمارکی

چندی پیش از رسانه های غربی و شرقی در مورد کاریکاتورهایی که در دانمارک نشر و پخش شده بود جنجالی را در برداشت.
این رسانه ها در مورد کاریکاتوری که توهین به شخصیت پیامبر صلی الله علیه و سلم بود به بحث و نشر آن پرداختند که تمام کشورهای اسلامی با برپایی تظاهرات و ایراد سخنرانی های گسترده آن را محکوم کردند.
در این میان کشور ولایت فقیه ایران هم آن را محکوم کرد اما ای کاش کشور دانمارک در مورد عقاید جمهوری اسلامی ایران با خبر بود که این دولت بظاهر اسلامی دارای عقایدی همچون:
1- مرتد دانستن صحابه کرام رضی الله عنهم اجمعین.
2- توهین به عایشه رضی الله عنها و حتی به شخصیت پیامبر صلی الله علیه و سلم ، می باشد.
چنانچه در کتابهای آنها درج است که حضرت علی از تمام رسل افضل تر است.
و رهبر این انقلاب خمینی در کتاب حکومت اسلامی می نویسد:
ایمه دارای مقام و منزلتی اند که هیچ ملک مقرب و نبی مرسل به آن نمی رسد و حتی پا را فراتر نهاده و در همین کتاب می نویسد:
که ما خدایی را به خدایی قبول نداریم که اوباشانی همچون عثمان، معاویه و یزید را بر منصب خلافت بگمارد.
اینها همه توهین هایی اند که به خدا، پیامبر و ازواج مطهرات و صحابه روا می دارند.
آیا یک کاریکاتور که آن هم از نظر ما قابل مذمت و رد می باشد اینقدر جنجال دارد که خود نظام ولایت فقیه با آب و تاب آن را رد کند و نگاه ها را به طرفی دیگر متوجه سازد که از برنامه های هسته ای آن چند روزی بحث نشود. برنامه ای که فقط برای سرکوبی ملّت خود و سلطه بر ملّتهای دیگر چیزی بیش نیست.
این حال رهبر اول انقلاب بود. رهبر دوم جناب خامنه ای که صدا و سیما و جمع کثیری از ارگان های دولتی زیر نظر او رهبری و هدایت می شوند و از حساب رهبری که همان شماره حساب جناب خامنه ای میباشد بودجه ای اختصاص داده شده برای تهیه فیلم های تاریخی اسلامی که با تاریخ اسلام و تمام کشورهای اسلامی متفاوت است مانند فیلم امام علی، امام حسین، پروانه ها می نویسند و غیره که توهین های بیشماری به صحابه و حتی به شخصیت پیامبر در آنها میباشد. حالا خودتان قضاوت نمایید رهبری اول این دولت ولایت فقیه با کتاب حکومت اسلامی که تا نه سال پیش به سیزده زبان زندۀ دنیا ترجمه و پخش شده بود و رهبر دوم با اختصاص دادن بودجه ای از حساب خود چقدر اهانت و دهن کجی به بیش از یک میلیارد مسلمان در سراسر دنیا به نام اسلام می نمایند.
و باز هم فقط و فقط به خاطر یک کاریکاتور چه غوغا و هیجانی در ایران و درخارج انجام شد نمی دانم مسلمانان تا چه هنگام میخواهند خودشان را به بی خیالی بزنند دوستان بدانید یک کاریکاتور دانمارکی توهینش بیشتر است یا کتابهای این دولت به نام کشف الاسرار و حکومت اسلامی خمینی و یا فیلم های زیر نظر رهبری مانند: امام علی و غیره.
حتماً این کتابها و فیلم ها توهین شان بیشتر است چون این کتابها و فیلم ها پیامبر، وحی، جبرئیل و در آخر خداوند را زیر سؤال می برند و یک تاریخی به ملت ایران ارائه می دهند که با قرآن، حدیث، اقوال ایمه و همچنین تاریخ اسلام متضاد و تناقض دارد و نظامی که اساس نامۀ آن بر گفته های ملاباقر مجلسی، کلینی و دیگران استوار است که سراسر کفر و طغیان می باشد یهودیت، نصاری و مسلمانان آن را قبول ندارند و یک مذهب پوچ و توخالی که سراسر آن با توهمات و خیالبافی هایی متکی است که فرد ذی شعور آن را رد می نماید. باز هم آن کاریکاتورها در مقابل کتابهای ولایت فقیه ها همچون حق الیقین، عین الیقین، اصول کافی وغیره قطرۀ باران در مقابل دریا است.
امّا ای کاش مسلمانان نسبت به خدا، پیامبر، ازواج مطهرات و صحابه هم کمی اهمیت قایل بوده تا این حکومت به ظاهر اسلامی را محکوم کرده و آن را از زمرۀ دانمارک ثانی یا بهتر بگویم دانمارک اول قرار دهند.
به امید آن روز
و من الله التوفیق

۲۲.۱۲.۸۶

دشنام به اصحاب

دشنام به اصحاب


امام مالك رحمه الله, فرمود :
كسي كه اصحاب رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم را دشنام مي دهد, از اسلام هيچ بهره اي ندارد».
﴿مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْأِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ﴾
[1].
«محمد فرستادة خدا است و كساني كه با او هستند در برابر كافران تند و سرسخت و نسبت به يكديگر مهربان و دلسوزند. ايشان را در حال ركوع و سجود مي بيني, آنان همواره فضل خداي را مي جويند و رضاي او را مي طلبند نشانة ايشان بر اثر سجده در پيشانيهايشان نمايان است, اين توصيف آنان در تورات است و اما توصيف ايشان در انجيل چنين است كه همانند كشتزاري هستند كه جوانه هاي خود را بيرون زده و آنها را نيرو داده و سخت نموده و بر ساقه هاي خويش راست ايستاده باشد به گونه اي كه برزگران را به شگفت مي آورد تا كافران را به سبب آنان خشمگين كند».
علامه ابن كثير رحمه الله در تفسير آية فوق مي فرمايد: «امام مالك (رحمه الله) از اين آيه حكم كفر این گروه را كه با صحابه بغض و كينه دارند و به مقتضاي اين آيه, آنان كه با صحابه بغض و دشمني دارند,‌ كافرند».
قرطبي مي گويد: «امام مالك (رحمه الله) سخن زيبايي گفته و آيه را درست تفسير كرده است, هر كس از يكي از اصحاب عيبجويي و بدگويي كند, فرمودة‌ خداوند, پروردگار جهانيان را رد كرده و شرايع مسلمانان را باطل گردانيده است»
[2].
ابوحاتم مي گويد: حرمله برايمان بيان نمود كه امام شافعي رحمه الله فرمود: «كسي كه بيش از این گروه گواهي دروغين بدهد,‌ سراغ ندارم».
مؤمل بن أهاب مي گويد: از يزيد بن هارون شنيدم كه فرمود:‌ از هر بدعتگذاري كه بسوي بدعتش فرا نخواند, حديث نوشته (گرفته) مي شود, جز از اینان, زيرا آنان دروغ مي گويند».
محمد بن سعيد اصفهاني مي گويد: شريك
[3] فرمود: از هر كسي كه يافتي علم را درياب مگر از این گروه دروغگو, زيرا آنان حديث جعل مي كنند و آن را دين مي پندارند».
معاويه مي گويد: أعمش دربارة ياران مغيرة بن سعيد دروغگو
[4]فرمود: «مردمي كه من ديدم همه آنان را فقط كذّاب (دروغگو) مي ناميدند».
شيخ الاسلام ابن تيميه در توضيح گفتار سابق علماي سلف مي فرمايد: «اساس بدعت این گروه از بي ديني و الحاد عمدي سرچشمه مي گيرد, دروغ در ميان آنان بسيار است و خود نيز به آن اقرار دارند, زيرا مي گويند: دين ما تقيه است, و تقيه يعني اينكه شخصي خلاف آنچه در دل دارد, اظهار كند, و اين عيناً همان دروغ و نفاق (دو رنگي) است, پس آنان در اين زمينه مصداق ضرب المثلي هستند كه مي گويد: «رمتني بدائها وانسلت»
[5].
«مرا به عيبي كه در خودش است,‌ متهم نمود و جان سالم بدر برد».
عبدالله بن احمد بن حنبل مي گويد:‌ از پدرم دربارةاین گروه پرسيدم, فرمود: «آنانند كه ابوبكر و عمر را بد مي گويند». و دربارة ابوبكر و عمر از ايشان پرسيده شد, فرمود: «براي آنان دعاي رحمت كن و از دشمنانش بيزاري بجوي»
[6].
خلال از ابوبكر مروزي روايت كرده كه گفت: از ابوعبدالله دربارة كسي كه به ابوبكر و عمر و عائشه بد مي گويد, پرسيدم, فرمود: «او را در دايرة اسلام نمي دانم»
[7].
خلال مي گويد: حرب بن اسماعيل كرماني برايم نقل كرد كه موسي بن هارون بن زياد گفت: از فريابي كه مردي وي را دربارة كسي كه ابوبكر و عمر را دشنام داده, پرسيده بود, شنيدم كه فرمود: او كافر است, پرسيد: آيا بر او نماز خوانده شود؟‌ فرمود: خير»
[8].
علامه ابن حزم با نصاري مناظره نمود,‌ آنان براي استدلال عليه او كتابهاي انان را آوردند, ايشان آنگاه فرمود: اینان مسلمان نيستند و گفتار شان در دين حجت نيست, آنها فرقه اي هستند كه براي اولين بار 25 سال پس از وفات حضرت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم پديد آمدند, و پيدايش آن نتيجة اين بود كه افرادي بخت برگشته دعوت يكي از دشمنان اسلام (ابن سبأ يهودي) را پذيرفتند, اینان فرقه اي هستند كه در تكذيب و كفر از يهود و نصاري دست كمي ندارند»
[9].
ابو زرعه رازي مي گويد: «هر گاه ديدي شخصي از يكي از اصحاب رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم عيبجويي مي كند, بدان كه او زنديق است».
از هيأت دايمي فتوا در عربستان سعودي سؤالي مطرح شد كه در آن آمده بود كه: . . . با توجه به اين كه آنان (جعفري) در هنگام شدايد از علي و حسن و حسين رضي الله عنهم و ديگران كمك مي طلبند, آيا براي ما جايز است كه از ذبايح
[10] آنان بخوريم؟ هيأت دايمي فتوا به سرپرستي شيخ عبدالعزيز بن باز,‌ شيخ عبدالرزاق عفيفي, شيخ عبدالله غديان, شيخ عبدالله بن قعود اثابهم الله چنين پاسخ گفت: «با سپاس خداوند يگانه و درود و سلام بر پيامبرش و آل و اصحاب وي, و بعد: «‌اگر واقعيت چنان باشد كه در سؤال آمده كه جعفري ها علي و حسن و حسين و ديگران را فرا مي خوانند,‌ پس آنان والعياذ بالله مشرك و مرتد هستند و خوردن ذبيحة آنان جايز و حلال نيست و حكم مردار را دارد. گرچه بر آن نام خدا را گفته باشند»[11].
از شيخ عبدالله بن عبدالرحمن الجبرين حفظه الله چنين سؤال شد: جناب شيخ در شهر ما شخصي وجود دارد و شغلش قصابي است و اهل سنت براي ذبح گوسفندان خود به او مراجعه مي كنند و همچنين رستورانهايي وجود دارد كه با آنان همين شغل را دارند, قرار داد بسته اند, معامله با اينان و امثال آن چه حكمي دارد؟ و آيا حيوان ذبح شده توسط او حلال است يا حرام؟
جواب: و عليكم السلام و رحمة الله وبركاته, وبعد: ذبح انان و خوردن آن جايز و حلال نيست, زيرا اینان غالباً مشرك هستند, چرا كه آنان هنگام خوشي و يا سختي علي بن ابي طالب و اولادش و ائمه را فرا مي خوانند,‌ حتي در عرفات و طواف و سعي و اين چيزي است كه ما بارها از آنان شنيده ايم, و اين شرك اكبر و برگشت از اسلام است و آنان به اين جهت مستحق قتل هستند.
همانگونه كه در وصف حضرت علي رضي الله عنه غلو مي كنند و برايش اوصافي قايلند كه خاص براي خداوند است و اين چيز را در عرفات از آنها شنيده ايم و به اين جهت مرتد هستند زيرا كه علي را رب و خالق و متصرف در امور جهان و عالم غيب و مالك نفع و ضرر مي دانند.
همچنين در قرآن شك دارند و اعتقاد دارند كه اصحاب پيامبر, قرآن را تحريف كرده اند و از آن مطالب زيادي كه دربارة اهل بيت و دشمنانشان بوده است,‌ حذف كرده اند, و به اين خاطر از قرآن پيروي نمي كنند و آن را دليل نمي دانند.
و همچنين بر بزرگان صحابه مانند خلفاي ثلاثه و بقية عشرة مبشره و امهات مؤمنين و صحابه مشهور همچون أنس, جابر, ابوهريره و غيره طعن و عيبجويي مي كنند و احاديث آنان را نمي پذيرند, چونكه آنان را كافر مي دانند! و به احاديث صحيحين عمل نمي كنند مگر آنچه كه از اهل بيت باشد, و به احاديث جعلي و يا احاديثي كه بر گفته هايشان هيچ دلالت و اشاره اي ندارد استدلال مي كنند, اما با وجود اين به نفاق و دورنگي چيزي ديگر خلاف آنچه در دل دارند, اظهار مي كنند و آنچه كه در دل پنهان كرده اند براي او بازگو نمي كنند,‌ مي گويند: هر كس تقيه نكند دين ندارد, بنابراين ادعاي آنان مبني بر برادري با اهلسنت و پيروي از شرع . . . پذيرفته نيست و نفاق جزو عقيدة آنان است,‌ خداوند شر آنان را دور كند, وصلي الله علي محمد وآله وصحبه وسلم
[12].


[1] فتح آية: 29 .
[2] د/ناصر قفازي, اصول مذهب الشيعة الإمامية 3/1250.
[3] شريك بن عبدالله قاضي كوفه بوده است.
[4] ذهبي او را اينگونه ذكر كرده است, ابن تيمية,‌ منهاج السنة 1/59-60.
[5] مرجع سابق 1/68.
[6] عبدالله بن سليمان الاحمدي,‌ المسائل والرسائل المروية عن الامام احمد بن حنبل 2/357 .
[7] خلال, السنة 3/493 , اين تصريحى از امام احمد رحمه الله دربارهء كفر روافض است.
[8] مرجع سابق 3/499 .
[9] ابن حزم, الفصل في الملل والنحل 2/78 .
[10] حيواناتى كه آنان سر بريده اند.
[11] فتاوى اللجنة الدائمة للإفتاء, 2/264 .
[12] ايشان اين فتوا را در سال 1414 هجري قمري در پي سؤالى دربارهء چگونگي برخورد با روافض, صادر كرده اند, بسياري فكر مى كنند كه شيخ عبدالله جبرين در تكفير روافض تنهاست, در صورتى كه ائمه و علماى سلف و خلف آنان را كافر مى دانند, زيرا حجت بر ايشان اقامه شده و عذر جهل از آنان منتفى است.
گردآوري: عبدالله بن محمد سلفی
اهل سنت جنوب

ازدواج موقت

پیامبر –صلى الله عليه وآله وسلم- آن را برای همیشه تا روز قیامت حرام کرد. در مذهب شیعه نیز روایاتی از ائمه اهل بیت نقل شده که به صراحت ازدواج موقت را حرام و زشت قرار می‌دهند، اما شیعه پاسخی برای این روایات ارائه نمی ‌دهند.
از عبدالله بن سنان روایت شده که گفت: (در مورد ازدواج موقت از اباعبدالله پرسیدم؟ گفت: خودت را با آن آلوده مکن).
و از علی بن یقطین روایت است که گفت: (از ابالحسن –عليه السلام- در مورد ازدواج موقت پرسیدم؟ گفت: تو با آن چه کار داری؟! خداوند ما را از آن بی‌نیاز کرده است).
و از هشام بن حکم و او از ابوعبدالله –عليه السلام- روایت می‌کند که گفت: (فقط افراد فاسد متعه می‌کنند)
[1].
و طوسی در الاستبصار (3/142) از عمرو بن خالد و او از زید بن علی و او از پدرانش و آنها از علی –رضي الله عنه- روایت می‌کنند که گفت: (پیامبر –صلى الله عليه وآله وسلم- گوشت الاغ های اهلی و ازدواج موقت را حرام کرد).
طوسی برای توجیه این روایات چیزی نیافته جز اینکه بگوید: (ما باید این روایات را بر تقیه حمل کنیم؛ زیرا این روایات با مذهب عامه موافق هستند)!
او روایات را با وجود آن که صحیح هستند نمی ‌پذیرد، زیرا با مذهب اهل سنت موافقت دادند!

۲۱.۱۲.۸۶

جهاد با شیعیان رافضی وحکم آن

جهاد با شیعیان رافضی وحکم آن
این یک مسئله فقهی است که اگر کفار سرزمینی را که متعلق به مسلمانان بوده باشد از آنان غضب نمایند،بنابه اجماع علمای مذاهب،آزاد سازی آن سرزمین بر همگان لازم و واجب می گردد و( این مسئله را می توانید در کتب فقهی مطالعه و بررسی نمایید) سرزمین ایران از آن مسلمانان سنی مذهب بوده و توسط رافضیهای صفویه غضب شده است،لذا آزادسازی چنین سرزمین بنابه فتوای علمای مذاهب لازم و فرض است شیخ الاسلام ابن تیمیه در مجموع الفتاوی جلد 28 ص 264 فتوا به کفر روافض داده و جهاد با آنان را لازم و واجب دانسته است و اجماع علمای مسلمین را در این باره نقل کرده است،در عالمگیریه و همچنین در درالمختار جلد 2 ص 398 به نقل از ثمینة الفتاوی ص 12 تالیف مولانا محمد یعقوب شرودی آمده است :
”الرافضی إن کان یسب الشیخین و یلعنهما (العیاذ بالله ) فهو کافر و هولاء القوم خارجون عن ملة الاسلام فأحکامهم أحکام المرتدین.“
رافضی اگر شیخین( ابوبکر و عمر) را دشنام دهد و آنان را ( العیاذ بالله ) لعن و نفرین کند، چنین شخصی کافر می شود،و این رافضیان از ملت اسلام خارجند و احکام ایشان احکام مرتدین است.
(یعنی با آنان مانند مرتدین بر خورد می شود) در مجموعه رسائل ابن عابدین، جلد اول ص 359 آمده است:
”قال فی التتارخانیة لو قذف عائشة رضی الله عنها با لزنا کفر بالله.
( در تتارخانیه آمده است: اگر کسی عائشه رضی الله عنها را متهم به زنا کرد کافر می شود.)
در ظهیریة چنین آمده است:
”و من أنکر امامة أبی بکر فهو کافر علی قول بعضهم و قال بعضهم مبتدع و لیس بکافر و الصحیح أنه کافر و کذا من أنکر خلافة عمر و هو أصح الأقوال.“
(کسی که امامت ابوبکر صدیق را انکار کند بنابه قول برخی از علما چنین شخصی کافر است و برخی گفته اند: مبتدع ( فاسق ) است و کافر نیست و لیکن صحیح آن است که کافر می شود و همچنین کسیکه خلافت عمر را انکار کند کافر می شود و درست ترین اقوال همین است.
ودر بزّازیه گفته است:
”و یجب إکفار الروافض، و من أنکر خلافة أبی بکر فهو کافر فی الصحیح و منکر خلافة عمر کافر فی الأصح.“
(و کافر دانستن روافض، واجب می باشد و کسی که خلافت ابوبکر را انکار کند، بنا به قول صحیح، چنین شخصی کافر محسوب می شود.)
و همچنین در ص 368و369 مجموعه رسائل ابن عابدین،دلائل کفر شیعیان رافضی بیان شده است که این هر دو صفحه ضمیمه پیام است،و آن اینکه از علامه ابومسعود در رابطه با شیعه سوال شده است که آیا جنگ با آنان حلال و روا است و اگر کسی از ما در جنگ با آنان کشته شد،شهید محسوب می شود؟ جنگ آنان چگونه روا می باشد در حالی که کلمه می گویند و ادعا می کنند که رهبرشان از اولاد پیامبر صلی الله علیه و سلم است؟
”إن قتالهم جهاد أکبر والمقتول منا فی المعرکة شهید...“
(جنگ با آنان جهاد اکبر است و اگر کسی از ما در جنگ با آنان کشته شد شهید است...)
ودلائل کفر روافض را بیان کرده است از جمله آنکه:
1- شیخین یعنی ابوبکر وعمر رضی الله عنها را دشنام می دهند و دشنام دادن ایشان کفر است.
2- عائشه صدیقه را دشنام می دهند و نسبت به وی زبان درازی می کنند و حال آنکه خداوند برائت و پاکی او را نازل کرده است.
3- توهین به همسر پیامبر صلی الله علیه و سلم توهین به شخص پیامبر محسوب میشود- و توهین به پیامبر کفر است.
” فلذا أجمع علماء الأعصار علی إباحة قتلهم و إن من شک فی کفرهم کان کافرا“
( پس بنابراین اجماع علمای همه قرون بر روا بودن کشتن ایشان است و اگر کسی در کفر ایشان شک کرد کافر می شود)
و در ادامه می افزاید:
”جنگ با ایشان مهم تر است از جنگ با سایر کفار؛ چرا که ابوبکر صدیق رضی الله عنه جنگ با مسیلمه کذاب و پیروانش را در اولویت قرار داد و بعد از پاکسازی سرزمین- جزیرة العرب- از مسیلمه ها به فتح شام و غیره آن پرداخت“.
وهمچنین حضرت علی رضی الله عنه جنگ با خوارج را در اولویت قرار داد.
پس بدون شک جهاد با ایشان (روافض) مهم تر است از جهاد با سایر کفار - در این هیچ شکی نیست که کشته های ما در جنگ با ایشان شهیدند.
در خاتمه،این بحث را با فتوای کفر و لعن شیعه از زبان شیعه خاتمه می دهیم .
در کتاب من لایحضره الفقیه - یکی از کتب معتبر شیعه تالیف ابی جعفر صدوق محمد بن علی- صفحه 188،درباره اذان از حضرت جعفر صادق نقل شده است و آن اینکه از ایشان در مورد اذان سوال می شود و ایشان کلمات اذان را مانند اذان اهل سنت بازگو می کنند البته به اضافه ” حی علی خیر العمل“ و تکرار لاإله إلا الله .
ومصنف این کتاب با صراحت تمام می گوید:
”هذا هوالأذان الصحیح لایزاد فیه ولاینقص منه. والمفوضة لعنهم الله قد وضعوا أخباراً وزادوا فی الأ ذان ”محمد و آل محمد خیر البریة“ مرتین.
”و فی بعض روایاتهم بعد أشهدأن محمداً رسول الله ،أشهد أن علیاً ولی الله - مرتین. و منهم من روی بدل ذلک أشهد أن علیاً امیر المومنین حقاً - مرتین.“
این اذان صحیح است و در آن اضافه و یا -از کلمات آن کم نمی شود و لیکن مفوضه که خدا ایشان را لعنت کند،اخباری را وضع کرده اند و در اذان ” محمد و آل محمد خیر البریه“ را اضافه کرده اند، و در بر خی از روایاتشان بعد از ”أشهد أن محمداً رسول الله“ ، ”أشهد أن علیاً ولی الله“ را و برخی از ایشان به جای آن ”اشهد أن علیاًامیرالومنین حقاً“ را تکرار و اضافه کرده اند.و در پاورقی کتاب مذکور در تشریح مفوضه می نویسد:
”المفوضة: فرقة ضالة قالت بأن الله خلق محمداً وفوض إلیه خلق الدنیا فهو الخلاق، و قیل بل فوض ذلک الی علی علیه السلام،....
مفوضه گروهک گمراه و کافرند که گفته اند خداوند محمد را آفریده وسپس خلقت دنیا را به او سپرده است و او خلاق است و گفته شده است که خلقت دنیا به علی سپرده شده است و البته این ”مفوضه“ غیر از آن کسانی می باشند که بندگان را خالق افعال خویش می دانند مانند معتزله و امثال ایشان“.
حاصل کلام اینکه:
شیعیان رافضی سبایی که در حال حاضر بنام گروهک حجتیه از آنها یاد میشود و در رأس آنها خامنه ای قرار دارد یک گروهک کافر و مرتد و خارج از دایره اسلامند وجنگ با آنها بنابه فتوای علمای خدا جوی، نه تنها هلاکت نیست بلکه یک وظیفه دینی و شرعی است و باید دراولویت کاری هر مسلمان با غیرتی قرار گیرد و کسانی که در راستای دفاع از آرمان صحابه و عقیده و حراست از حرمت یاران پیامبر صلی الله علیه وسلم،کشته می شوند، شهیدند.
به امید آنکه با این نوشتار گامی در جهت بیداری دینی و آگاهی جوانان اهل سنت و فرهیختگان راه حق برداشته باشیم.

به امید پیروزی حق بر باطل

”و من الله التوفیق“

اهانت شیعیان به علی (ع) و پیامبر (ص) وناموسش.

اهانت شیعیان به علی (ع) و پیامبر (ص) وناموسش.
علامه مجلسی در بحار الانوار ( 40/2 دار احیاء التراث العربی-بیروت ) روایت کرده است: علی گفت: همراه رسول الله صلی الله علیه و سلم سفر کردم، و او هیچ خادمی غیر از من نداشت و لحافی به همراه داشت و غیر از آن لحاف، لحاف دیگری با خود نداشت، و عائشه همراه او بود. رسول الله صلی الله علیه و سلم بین من و عائشه می خوابید و بر هر سه ما جز یک لحاف نبود، پس هنگامی که او برای نماز شب بر می خواست لحاف را با دست خود در بین من و عائشه قرار می داد تا جائیکه لحاف در بین ما به فراش زیر ما می رسید. ( بحار الانوار38/297 و314 و40/1). ( كتاب سليم بن قيس" ص221 )

با این حال آنها روایت کرده اند از ابی عبد الله (ع) در مورد کسی که همراه زنی زیر یک لحاف دیده شود فتوی داده است به یکصد ضربه شلاق. ( اصول کافی 7/182، تهذیب الاحکام 10/40، الاستبصار 4/213، وسائل الشیعه 14/339 باب تحریم الخلوة بامرأة أجنبية تحت لحاف واحد. بحار الأنوار73/130 و76/57-93 فقيه من لا يحضره الفقيه4/23).
( در این صورت علی و عائشه هردو مستوجب اجرای حد هستند ).

آیت الله مجلسی هم برای ترمیم این آبروریزی که کلینی و سلیم بن قیس به بار آورده اند فتوایی صادر کرده است که هر کس شب همراه زنی زیر لحاف دیده شد اجرای حد بر آنها لازم نیست ( مانند علی و عائشه ) ولی در صورت مشاهده در روز حد بر آنها جاری می شود. ( بحار الانوار 76/94 ).

نظر من:
در ایمان پیامبر و اهل بیت او (خانواده اش) جای هیچ شکی و شبه ای نیست و این مسأله مورد اتفاق اهل سنت و اهل تشیع است. در این جا انگشت اتهام به سوی نویسندگان این مطالب نشانه میرود که با این روایات مبتدع ومن درآوردی و ادخال بدعت و جهل و خرافه به دین و سعی در لکه دار کردن نام وناموس پامبر عظیم الشأن اسلام ( صلی الله علیه و سلم ) و مولای متقیان امام علی (ع) دارند و خدا می داند این افراد که نام علامه و آیت الله و حجت الاسلام و ... بر خود گذاشته اند از این کارها چه سودی می برده اند و چه هدفی را دنبال میکردند که مذهب تشیع را اینگونه به و ورطه فساد و نابودی کشانده اند و آن را از اسلام ناب محمدی فرسنگها به دور افکنده اند؟!!
جواب این سؤال بر عهده شما برادران شیعه است که بدون تدبیر و کور کورانه از فرامین و فتاوای روحانیان جاه طلب خود پیروی میکنید و واین روحانیان آنقدر شما را نسبت به مذهب اهل سنت بد بین کرده اند که از شدت تنفر نسبت به آن حتی حاضر نیستید کوچکترین تحقیقی در مورد صحت یا بطلان آن انجام دهید و به سخنان آخوندهای خود اکتفا میکنید!.

شيعه وعقيده بداء

بداء در اصطلاح‌ يعني‌ تغيير ناگهاني‌ در مسير از قبل‌ تعيين‌ شده‌ و يا به‌ عبارتي‌ يعني‌ پيشامد.اكثريت‌ قريب‌ به‌ اتفاق شيعيان‌ معني‌ بداء را نمي‌دانند،در حاليكه‌ بارها در دعاهايشان‌ آن‌ را تكرار مي‌كنند، مخصوصاً در دعاهايي‌ كه‌ هنگام‌ زيارت‌ قبور امام‌ دهم‌ علي‌ نقي‌ و امام‌ يازدهم‌ حسن‌ عسكري‌ مي‌خوانند، مي‌گويند: "السلام‌ عليكما يا من‌ بدالله فيكما".يعني‌ كه‌ سلام‌ بر شما اي‌ كساني‌ كه‌ خداوند در مورد شما مرتكب‌ بداء شد. در كتب‌ شيعه‌ از جمله‌ در مفاتيح‌انگيزه‌ شيعيان‌ از اين‌ دعا اين‌ است‌ كه‌ بر طبق‌ عقيده‌ شيعه‌ امامت‌ از پدر به‌ فرزند ارشد منتقل‌ مي‌شود. اما هنگاميكه‌اسماعيل‌ فرزند ارشد امام‌ جعفر صادق وفات‌ يافت‌، بناچار امامت‌ به‌ موسي‌ بن‌ جعفر فرزند كوچك‌ جعفر صادق انتقال‌ يافت‌. اين‌ تغيير در مسير امامت‌ كه‌ بنابه‌ اعتقاد شيعه‌ منصب‌ خداوندي‌ است‌ و رأي‌ مردم‌ در آن‌ تأثيري‌ ندارد را بداء ناميده‌اند و مي‌گويند خداوند در مقابل‌ پيشامد و حادثه‌ غير مترقبه‌اي‌ قرار گرفت‌ و حكمي‌ جاري‌ كرد كه‌ با حكم‌قبلي‌ متفاوت‌ بود. از این پس ميان‌ شيعيان‌ اختلاف‌ افتاد و باعث‌ گروه‌ بنديهايي‌ منجمله‌ بوجود آمدن‌ گروهي‌ بنام‌اسماعيليه‌ در صفوف‌ شيعيان‌ شد.متأسفانه‌ علماء و آخوندهاي‌ شيعه‌ با اينكه‌ مي‌دانند اين‌ نسبتها به‌ خداوند باطل‌ و نارواست‌ و به‌ جاي‌ اينكه‌ در جهت‌ حذف‌ نسبت‌ «نعوذبالله» جهالت‌ و ناداني‌ و ناقص‌ جلوه‌ دادن‌ علم‌ و حكمت‌ ذات‌باري‌ تعالي‌ از اصول‌ عقائد شيعه‌ اقدام‌ كنند، شرمسارانه‌ مي‌كوشند تا از اين‌ مسئله‌ فرار كنند. مسلمان‌ واقعي‌ معتقد است‌ كه‌ خداوند آگاه‌ و خبير و عالم‌ الغيب‌ است‌ و آنچه‌ را كه‌ در آينده‌ روي‌ مي‌دهد، مي‌داند و هيچ‌ امري‌ بدون‌درخواست‌ و اراده‌ خداوند واقع‌ نخواهد شد. شكي‌ نيست‌ كه‌ آگاه‌ بودن‌ خداوند از آنچه‌ در آينده‌ روي‌ مي‌دهد با انديشه‌ بداء در تضاد است‌. نكته‌ قابل‌ توجه‌ و تناقض‌ عجيب‌ اين‌ است‌ كه‌ شيعيان‌ مي‌گويند امامانشان‌ هر آنچه‌ كه‌ پيش‌آمده‌ و هر آنچه‌ را كه‌ پيش‌ بيايد مي‌دانند، اما بخداوند نسبت‌ مي‌دهند كه‌ از آنچه‌ در آينده‌ واقع‌ مي‌شود، بي‌ خبر و ناآگاه‌است‌.!

توهین به حضرت عمر اما از نوع اصلاح طلبی

شکر خداوند بزرگ که ما را هدایت کرد تا همواره در پرتو تعالیم آسمانی اسلام و قرآن راه سنت و صحابه آن حضرت را طی کنیم و افتخار می کنیم که سنی هستیم . در روزنامه اعتماد ملی و در حضور آقایان اصلاح طلب که خود را پدر خوانده ما اهل سنت مظلوم می دانند و چون گرگی در لباس میش در حال مذاکره برای جمع آوری آرای ما هستند و قصد تلخ کردن پیروزی هسته ای ایرانیان و اهل سنت بیدار که همواره حامی نظام بوده اند را دارند. آقایان معلوم الحال که همه می دانند دزدان سر گردنه از آنها شریف تر هستند از احوال آقایان کروبی ، خاتمی ، محتشمی و ... که شهرام جزایری آنها را به پول سیاه به باد داد افاضات عجیبی می شنویم! آقایان زبان باز کرده اند ! گویا در این مملکت هر کس زبان باز می کند لعن و دشنام به صحابه می دهد ؟مگر صحابه گوشت قربانی شما شده اند ؟ آن گروه مسجدهای ما را تخریب میکند ، علمای ما را زندانی می کند ، نویسندگان ما را شکنجه می دهند و جو رعب و ترس در بین ما بوجود می آورند ! دوست دارند عربده کش سر گذر باشیم تا نمازگزار مسجد! و گروه دیگر وقاحت و جسارت را از حد می گذارند که در روزنامه خود به حضرت عمر که آنها را از آتش پرستی ، ستاره پرستی ، خورشید پرستی ، مزدا پرستی ، میتر ا پرستی ، عورت پرستی به سوی یکتا پرستی کشاند. آری فرزندان ابولولو بار دیگر خشمگین از اینکه عمر آنها را با شمشیر مسلمان کرده است فاتحه برای جد خود می فرستند. کور باد چشمانشان که نمی بینند در پهلوی محمد رسول الله که خفته است کور باد آنان که نمی توانند رابطه خویشاوندی عمر با محمد ، عمر با علی ، عمر با فاطمه و ... را ببینند.

قرآن و مخالفان صحابه

قرآن ومخالفان صحابه رضی الله عنهم اجمعین
خداوند در قرآن مي فرمايد: (مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَي الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاهِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْأِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَي عَلَي سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَهً وَأَجْراً عَظِيماً)[1]«محمد فرستادة خداست و همراهانش بركفار خشن و در بين خود مهربانند و مي بيني آنها را در حال ركوع و سجده كه جوياي فضل خدا و خشنودي اويند اثر سجده درچهره هاي ايشان مشهود است داستان ايشان در تورات و انجيل است ايشان (صحابه) مانند زراعتي هستند كه ساقه سبز خود را بيرون دهد پس آنرا قوي گرداند و سپس محكم بايستد برساقة خود و زراعت كاران را به شگفت و كافران را به خشم آرد و الله به مومنان نيكوكار ايشان وعده مغفرت و پاداش عظيم ميدهد».( والذين معه) يعني كسانيكه با اويند يعني ياران او را خداوند جل جلاله به صفاتي ارزنده وصف نموده است از جمله:آنها در مقابله باكفار سخت و خشن اند.و در بين خود مهربانند.و سپس مي فرمايد آنها مردماني اند كه زياد نماز مي خوانند وعلاوه مي نمايد كه هدف آنها از اين ركوع و سجده جلب رضاي الهي است يعني الله گواهي به حسن نيت و اخلاص آنها ميدهد.و بعد ميافزايد كه قيافه آنها از اثر سجده نوراني است. و بالاخره به آنها وعده ميدهد كه مغفرت و پاداش بزرگي در انتظار آنها است.خداوند صحابه را به نهالي تشبيه مي كند كه كم كم رشد نموده شاخ و برگ ميدهد وكفار از اين رشد به غيض مي آيند در عمل صحابه نيز چون نهالي تازه پا بودند و سپس مدينه را گرفتند و بعد مكه و بعد خيبر و يمن و شبه جزيره عرب را و بعد ايران و مصر و روم را و از اين درخت پرشاخ و برگ كفار به خشم آمدند.استنباط امام مالك از اين آيه اين است كه هر كسي به همراهان محمد صلي الله عليه وآله وسلم يعني صحابه رضي الله عنهم خشم و غيض داشته باشد كافر است.دراينجا شايد كسي از اهل تشيع بگويد:تو اول برادري خودت را ثابت كن و بعد تقاضاي ارث بنما ما اصلأ قبول نداريم كه عمر و ابوبكر و ديگران اصحاب رسول خدا بوده اند ما قبول نداريم كه اين آيه در بارة آنهاست!.اما با هر چه ميشود شوخي كرد با قرآن نميشود قرآن خودش متونش را تفسير ميكند ما با مراجعه به يك آية ديگر ثابت مي كنيم كه ابوبكر يار رسول خدا بود و آنها نيز ناچار به قبول اين حقيقت هستند الله جل جلاله مي فرمايد:(إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا )[2]يعني:«آن هنگام كه محمد ميگفت به يارش غم مخور به يقين خداوند با ماست».اين آيه مربوط به هجرت حضرت محمد صلي الله عليه وآله وسلم از مكه و پناه گزيني او در غار ثور است و بدون نزاع و اختلاف همه معتقديم به اينكه يار و رفيق غار رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم, ابوبكر بوده است. منتهي با اين فرق كه دشمنان ابوبكر مي گويند: ايشان بي صبري بخرج داد و ترسيد, و دوستان ايشان مي گويند: ابوبكر رضي الله عنه شجاعت به خرج داد و غم خوار رسول بود كاري نداريم كه حرف كي درست است مهم اين است كه بايد قبول كنيم و هر دو گروه هم قبول دارند كه هم صحبت رسول ابوبكر بوده است پس در معني آية (محمد رسول الله والذين معه) كه ذكرش رفت. بدون ترديد ابوبكر نيز شامل (والذين معه) است. ابوبكر رفيق حيات آن حضرت بود كسي قدرت انكار اينرا ندارد. آيه اين را مي گويد تاريخ اين حرف را ميزند. و جز جاهل كسي منكر آن نيست و اين هم آيه ديگر كه شاهدي بر ادعاي ماست.( لَكِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ وَأُولَئِكَ لَهُمُ الْخَيْرَاتُ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ* أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ )[3]«اما پيامبر و كسانيكه همراه اويند (صحابه ) جهاد مي كنند با مالها و جانهاي خود و آنها بر ايشان نيكي هاست و اين گروه رستگار و نجات يافته اند, خداوند براي آنها بهشتهايي كه در زير آنها رودها جاريست مهيا كرده و جاودان در آن بمانند آن پيروزي بس بزرگي است».و باز خداوند جل جلاله ميفرمايد:(لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً وَيَنْصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ )[4]«(مال فَيء) براي فقيران مهاجري است كه از ديار و مالهاي خود اخراج شدند در حاليكه جوياي فضل خدا و خشنودي اويند و نصرت ميدهند خدا و رسولش را, آنها همانا كه را ستگويند!».خوب حالا سوال ديگري از آقايان مي كنيم اگر آنها قبول ندارند كه اين همه آيات در حق صحابه باشد پس بايد بگويند در حق كي است؟ بالاخره خداوند از مهاجرين و از مجاهدين و از مؤمنين سخن مي گويد منظور خدا جل جلاله چه افراديست ؟ لابد مثل هميشه مي گويند منظور همان 4 صحابه اي هستند كه از نظر آنها ياران صادق علي بودند و مرتد نشدند يعني حضرت بلال و ابوذر و سلمان و مقداد رضي الله عنهم اجمعين.ماية تأسف است كه مي بينيم بعضي از صحابه اي كه شيعه قبول دارد مشمول اين آيه نمي شوند مثلاً: حضرت بلال مالي نداشته يك برده بوده كه حضرت ابوبكر او را خريد و آزاد كرد. حضرت ابوذر اصلاً از مكه اخراج نشده و خودش با اراده خود از جايي ديگر آمد و سپس به جاي خود برگشته و قبيله خود را مسلمان كرد. حضرت سلمان هم يك برده بود و از مكه اخراج نشد بلكه در مدينه سكني داشت و مجبور نشد بخاطر ايمان به رسالت محمد صلي الله عليه وآله وسلم مالش را رها كند بلكه حتي بفضل خدا او از مال و كمك مسلمانان ديگر مستفيد گشت و آزادي خود را بدست آورد.البته زبانم لال شود اگر قصد توهين به صحابه را داشته باشم يا از ارزششان بكاهم بلال اگر مشمول اين آيه نيست مشمول دهها آية ديگر است. و قهرماني او در پايداري بر توحيد هرگز فراموش شدني نيست و همچنين به حضرت سلمان فارسي وحضرت ابوذر رضي الله عنهم.ما فقط ميخواهيم بگوييم بعضي ها چقدر از قرآن دور و به متن آن نا آگاه اند و نمي خواهند يا نمي توانند بدرستي مفهوم و مقصود آيه را درك كنند.پس خلاصه كلام اينكه ناچاريم قبول كنيم همانهايي كه در نظر آنها متهم بدروغ و نفاقند مشمول متن آيه اند و علاوه بر اين خداوند مي فرمايد:(وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ )[5]«و اگر قصد فريب دادن تو را داشته باشند پس خدا ترا كافي است و او كسي است كه ياري ميدهد تو را ( اي محمد ) به نصرت وكمك مومنان».و همه ميدانيم كه جهاد رسول خدا با يك لشكر 4 يا 10 نفره نبوده است.خدا اگر كمي عقل و اندكي خلوص به كسي عطا كند او نمي تواند منكر اين حقيقت شود و مجبور است اعتراف كند اين آيات در حق همه اصحاب است.و با اين اقرار ديگر بر او لازم است كه به اصحاب كينه و غيظ نداشته باشد و بر او واجب است كه طبق دستور العمل آيه زير رفتار كند.(لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً وَيَنْصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ) (وَالَّذِينَ تَبَوَّأُوا الدَّارَ وَالْأِيمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَهً مِمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَي أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَهٌ وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) (وَالَّذِينَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْأِيمَانِ وَلا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلّاً لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ )[6]«مال فيء ( غنيمت بي زحمت جنگي) براي مهاجران فقيري است كه از سرزمين و دارايي خود رانده شدند در حاليكه جوياي بخشش وكرم الهي و رضايت او بودند و ياري ميدهند الله و فرستاده اش را و همانان آنها را ستگويند! و نيز براي آنهاييست كه جاي گرفتند در دار اسلام (يعني انصار) ايمان آوردند پس از مهاجران و دوست دارند هركه را كه بسويشان هجرت كند و نمي يابيد در دلهاي خود دغدغه و ناراحتي بخاطر آنچه كه به مهاجران داده شد و مهاجران را برنفس خود مقدم ميدارند هرچند كه خود محتاج هم باشند وكسانيكه نفس خود را از حرام نگه دارند بدرستيكه آن جماعت رستگار و نجات يافته گانند ! و (مال فيء) همچنين از آن كساني است كه بعد از اين دو گروه آمدند و مي گويند بار الها بيامرز ما را و بيامرز برادران ما را كه در ايمان از ما پيشي گرفتند و در قلبهاي ما نسبت به آنها كينه اي قرار مده. بارالها بدرستيكه تو بخشايندة مهرباني!».بله دايم بايد بگوييم: ( اي خدا ما را و برادران ما را كه در ايمان از ما پيشي گرفته اند بيامرز و در دل ما نسبت به آن مومنان كينه اي قرار مده بدرستيكه تو بسيار مهربان و رحيم هستي ! ) دقت كنيد كه چه كساني جزو اين آيه اند و چه كساني مشمول آن نمي شوند آنكس كه در دل، غل وكينه به مهاجرين و انصار دارد جزو توصيف شدگان آيه نيست شما توجه كنيد كه آيه چه مي گويد از كه مي گويد و براي كي مي گويد. آيه مي فرمايد مال غنيمت كه در دست رسول خدا است متعلق به چند گروه است.يكي نزديكانش, دوم يتيمان, سوم فقيران, چهارم در راه ماندگان, و بعد بيشتر توضيح ميدهد و مي گويد: حق آنهاييست كه از شهر و ديار و مال و منال خويش رانده شده اند يعني منظور همه اصحابي هستند كه از مكه به مدينه هجرت كرده اند و منظور تمامي انصاري هستند كه در مدينه با روي باز به آنها جا دادند و در مرحلة بعدي كلية مومناني هستند كه بعد از اين دو گروه آمدند كه ما و شما هم شاملش هستيم بشرطي كه اين دعا را بخوانيم و به آن عمل كنيم.(رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْأِيمَانِ وَلا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلّاً لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ )[7]« بار الها بيامرز ما را و برادران ما را كه در ايمان از ما پيشي گرفتند و در قلبهاي مانسبت به آنها كينه اي قرار مده بار الها بدرستيكه تو بخشاينده مهرباني!».
تضاد در عقيده محمد باقر سجودي
اهل سنت جنوب

۱۹.۱۲.۸۶

وجوب یاری رساندن به اهل سنّت عراق در مقابل تهاجم شیعیان!

حضرت شیخ عبد الله بن عبد الرحمن جبرین (عضو هیئت علمای بزرگ کشور عربستان سعودی)، در بیانیه ای بر وجوب یاری رساندن به مسلمانان اهل سنت عراق در مقابل حملات شیعیان، تأکید نمود!
متن بیانیه: و بعد... اعمالی که رافضه (شیعیان) نسبت به اهل سنت عراق انجام میدهند، تماماً به اطلاع ما رسیده است: شیعیان غافلگیرانه بر اهل سنت حمله می برند و به طرز وحشتناکی آنها را می کشند! ملاحظه هیچ کسی را هم نمی کنند، نه کودک و نه زن، و نه پیر سالخورده، به قصد کشتن به آنان شلیک می کنند... آنان را درون خانه هایشان می سوزانند! و قبل از کشتن آنها را شکنجه می کنند...
یا گوشت اعضای بدنشان را تکه تکه می کنند!!! یا در یخچال قرار می دهند تا منجمد شوند و بمیرند، هر کس را که اسمش عمر باشد مورد تعقیب قرار می دهند. کودک پنج ساله ای را به خاطر اینکه اسمش «عایشه» بود کشتند! بر مساجد اهل سنت مسلّط شدند و مساجد را بر سر نمازگزاران خراب کردند... . خانه ها را بر سر صاحبانشان ویران می کنند یا می سوزانند. با مسیحیان، بر ضدّ اهل تسنن، در ورود به خانه ها و گرفتن وسایل دفاعی، حتی چاقوهای سبزی خرد کنی و... همکاری می کنند. سپس اندکی بعد به افراد ساکن در آن خانه ها حمله کرده و به طرز وحشتناکی آنها را می کشند. قصد شیعیان نابودی اهل سنّت عراق است تا زمانی که کسی از آنان باقی نماند (هر چند که مسلمان، و از عهد عمر بن الخطّاب و بعد از آن، از عهد عباسی، در عراق ساکن بوده باشند). آنان از زمانهای دور با ما دشمن بوده و هستند، آنان ورثه ابن العلقمی و نصیر الدین طوسی اند که قتل خلیفه عباسی را زیبا جلوه دادند و سپس وارد بغداد شدند و حدود یک ملیون تن از مردم آنجا را کشتند! به طوری که دجله و فرات به رنگ خون درآمد، قرآنها و کتابها را آتش زدند و در آب انداختند! اینها به دلیل کینه و خشم آنان نسبت به مسلمانانی است که شهادتین را گفته و نماز می خوانند و زکات می دهند و روزه و حج و جهاد به جا می آورند و گناهی جز رضایت دادن به خلفای راشدین ابوبکر و عمر و عثمان و معاویة بن ابی سفیان و جابر و انس و ابن عمر و ابو سعید و دیگر صحابه رضی الله عنهم ندارند. با این وجود بعضی ها فکر می کنند شیعیان مسلمان هستند؛ زیرا شهادتین را بر زبان جاری می کنند و نماز و روزه و حج و ... به جا می آورند ولیکن ما می گوییم آنها مشرک هستند: 1- به خاطر اینکه آنها صحابه نبی اکرم (ص) را تکفیر[1] می کنند. آنان معتقدند صحابه بعد از وفات پیامبر (ص) کافر و مرتد شدند؛ زیرا با خلافت علی رضی الله عنه، بیعت نکردند و وصیت پیامبر (به گمان خودشان) را کتمان کردند، به قول خودشان احکام و عباداتی که این صحابه نقل کرده اند قابل قبول نیست؛ زیرا مرتد و کافر شدند، با اینکه اصحاب، رضی الله عنهم کسانی بودند که با اهل ردّه جنگیدند. 2- آنها به أمّهات مؤمنین، عایشه و حفصه طعن و افترا می بندند و به عایشه ناسزا می گویند، در حالی که خدا در برائت او از گناه در قرآن آیه نازل کرده است. 3- آنان اهل سنّت را در هر زمان و مکان تکفیر می کنند!؟ چنانکه تألیفات و نوارهایشان این مطلب را تأیید می کند. بر آنها حکم می کنند که در آتش جهنّم جاودان خواهند بود و این عقیده راسخ ایشان است و روشنترین دلیل آن هم، اعمالشان در قبال اهل سنّت عراق و دوستی با مسیحیان برای قتل و نابودی اهل سنّت است! 4- افترا بستن به قرآن، از آنجا که در آن هیچ آیه ای نیافته اند که عقیده شان را بر غلوّ نسبت به علی و دو پسر و همسرش تأیید کند، صحابه را متهم می کنند که آنها آیات مربوط به فضائل علی و ذریّه او را مخفی و حذف کرده اند، شیخ آنان «طبرسی» کتابی به نام «فصل الخطاب فی اثبات تحریف کتاب ربّ الارباب» نوشته و در آن تا توانسته نقلهای دروغینی آورده، حال آنکه این شخص نزد آنان مقدّس و تألیفات وی از مهمترین کتابهایشان محسوب می شود. 5- آنها سنت صحیح نبوی را ردّ می کنند و کتابهای اهل سنّت مانند صحیحین، السنن، المسند که امّت اسلام آنها را پذیرفته، معتبر نمی دانند، هر چند صحیح ترین اسناد را در بر داشته باشد، با اینکه در این کتابها فضائل صحابه آمده و رجالی که سخنشان سند روایات اهل سنّت است و علمای بزرگ رحمهم الله این اسناد را تصحیح و تنقیح کرده اند. 6- غلوّ در مورد علیّ و حسن و حسین و فاطمه رضی الله عنها. آنها ایشان را با صفات غلوّ آمیز و ستایشگری وصف می کنند تا جایی که آنها را همراه با خدا عبادت کرده و خود را برای آنان خالص می کنند، در صورتی که خالص شدن فقط برای خداست. آنها را در شداید و سختی ها می خوانند و در فضائل ایشان دروغهایی می گویند در حالی که آنها نیازی به این چیزها ندارند، چیزهایی که حتّی اگر کسی که از کمترین حدّ عقل برخوردار باشد، تصدیق نمی کند و این دلیل ضعف عقلی آنان و تمسّک به اکاذیبی است که از علمای گمراه آموخته اند. 7- بدعتهای فراوان ایشان که دلالت بر ضعف عقلی آنان دلالت دارد، از مشهورترین این بدعتها مراسم های عزا و ماتم سالیانه به مناسبت عاشوراست، که در آن بر سینه و صورتشان می زنند، و با اسلحه(!) به خود ضربه وارد می کنند، تا خون جاری شود، و نوحه و زاری و فریاد می کنند. اینها دلالت بر سخیف بودن و سبک عقلی آنان دارد. عیدی دارند، که آن را «عید غدیر» می نامند، که نه نزد دوازده امام و نه غیر آنان اصل و منشأ ندارد، همینطور است دیگر بدعتها و اکاذیبشان. بر اساس آنچه ذکر کردیم ما باید از خدا خلاصی از اعمال شنیع آنان را بخواهیم! ما آزار و اذیت آنان نسبت به مسلمانان عراق و... را محکوم می کنیم، از اخبار بدست آمده! دشمنی رافضه نسبت به اهل سنت و جماعت در هر شهر و در هر زمان و مکان را در می یابیم و تمام مسلمانان را از فریب تبلیغات و ادّعاهای آنان بر حذر می داریم. آنها به زبان چیزی را می گویند که در دلهایشان نیست، آنها دشمن کینه توز ما هستند، بزرگترین دشمنانی که بر ضدّ مسلمانان مکر و حیله می بندند! پس باید از مکر آنان بر حذر بود، قطع رابطه با آنان و طرد و اخراجشان واجب است تا مسلمانان از شرّشان در امان بمانند. خدا ما را از مکر آنان دور نماید و نا امیدشان کند...
عبد الله بن عبد الرحمن الجبرین. 2/1/1428هجری

۲.۱۲.۸۶

دلایل کفر 2

در اصول کافی جلد 4 صفحه ی 446 کتاب فضل القرآن وفصل الخطاب صفحه ی 235 آمده است که: امام جعفر صادق ( رح ) می فرماید بی شک قران کریم که حضرت جبرئیل به طرف حضرت محمد (ص) آورد هفده هزار آیه بود .

در اصول کافی جلد 4 صفحه ی 444 و تفسیر صافی جلد 1 صفحه ی 25 وتفسیر مرأة الانوار صفحه ی 36 وبصائر الدرجات صفحه ی 213 وفصل الخطاب صفحه ی 7وانوارنعمانیه جلد 2 صفحه ی 363 آمده است که: نزد امام جعفر صادق کسی قرآنی را تلاوت می کرد من کلامی را شنیدم که بغیراز آن قرآنی بود که مردم عادی می خوانند امام جعفر فرمود به این صورت نخوان همان طوری بخوان که مردم می خوانندتا زمانی که امام مهدی می آید وقتی که امام مهدی آمد قرآن به صورت اصلیش خوانده می شود وهمان قرآنی آورده می شود که حضرت علی آن را نوشته بود .

در تفسیر مرأة الانوار صفحه ی 70 آمده است که : علت مبتلا شدن حضرت ایوب به مصائب این بود که در ولایت حضرت علی شک کرده بود .

در حق الیقین صفحه ی 156 آمده است که: جمع کثیری از مسلمانان ابوبکر راظالم وغاصب دانند وتا روز قیامت او را واعوانش را لعنت کنند .

در جلاء العیون صفحه ی 41 آمده است که : وآن ملعون روسیاه ( ابوبکر ) سبقت به عذاب الیم الهی اختیار کرده خلافت را قبول کرد واکثر مهاجرین وانصار وصیت احمد مختار وبیعت علی کرار را منظور نداشته از خدا شرم نکردند وبا آن ملعون بیعت کردند .

در حیاة القلوب جلد 2 صفحه ی 680 وجلاءالعیون صفحه ی 45 آمده است که : عاقل را مجال آن نیست که شک نماید در کفر عمر ملعون وکفر کسی که عمر لعین را مسلمان داند .

در جلاء العیون صفحه ی 137 آمده است که :
بدترین خلق خدا عمرابن خطاب است .

غلامحسین نجفی لعنتی در کتاب قول مقبول صفحه ی 420 می نویسد که :
عثمان با مرده زنش ام کلثوم همبستری کرد.
ودر صفحه ی 432 می نویسد که :
دردنیا این اولین خلیفه ای است که مرز شرم وحیا را شکست وبا مرده ی زنش همبستری کرد .

برادران مسلمان آیا شما کسی را با این عقاید مسلما ن می دانید فکر نکنم مسلمانی که بک ذره ایمان وغیرت دا شته باشد در دل قبول کند که این گمراهان مسلمان باشندامیدوارم همان طوری که از صدر اسلام تا به حال تمام مسلمانان وبزرگان ما بر همین عقیده بوده اند که این گروه کافر ومرتد هستند ما هم پیرو راه همان بزرگواران خود باشیم وبا مسلمان گفتن این دشمنان اسلام ایمان خود را به خطر نیندازیم .

فتوای مولانا سلیمان ندوی در تاریخ 24/2/1408 هجری قمری
فرقه ی اثنا عشری اگر قایل به تحریف قرآن است ومنکر ختم نبوت امی با شد در کفر او هیچ شکی نیست .

فتوای امام العصر حبیب الرحمن اعظمی 7 صفر 1407
شیعه ی اثنا عشری بی شک وشبه کافر ومرتد هستند .

فتوای مولانا محمد ظهور ندوی مفتی دارالعلوم ندوة العلماء لکهنو
در بین شیعه ها فرقه ی اثنا عشری که قایل به تحریف قرآن است واین عقیده را دارد که در قرآن آیات صریحی در مورد حضرت علی واهل بیت وجود داشته وآن ها را صحابه کرام خصوصا ابوبکر وعمر قطع وبرید کرده خارج کرده اندو قرآن موجوده ناقص است وهمین طور بخاطر داشتن عقیده امامت منکر ختم نبوت هستند وعقاید زیادی دارند که مخالف صریح کتاب الله ونصوص هستند در این صورت فرقه ی اثنا عشری کافربوده واز دایره اسلام خارج هستند .

فتوای مفتی اعظم پاکستان ورئیس دارالافتائ جامعه العلوم الاسلامیه کراچی حضرت مولانا مفتی ولی حسن صاحب .
شیعه ی اثنا عشری ورافضی کافر هستند وجائز نیست که مسلمانان با آنان مواصلت نمایند ودر نماز جنازه شان شرکت کنند وذبیحه ی آنان حلا ل نیست وآنان را درقبرستان مسلمانان دفن نکنید .

بله دوستان صحابه کسانی هستند که الله تعالی در قرآن در مورد آنان در سوره فتح آیه ی 29 می فرماید
حضرت محمد ( ص ) رسول خداوند است وکسانی که همراه او هستند ( صحابه کرام ) در مقابل کفار سخت ودر بین هم مهربان هستند ای مخاطب تو می بینی که گاهی در حالت رکوع هستند وگاهی در حالت سجده وفضل الله تعالی را جستجو می کنند آثار سجده را بر پیشانی شان می بینی این ها اوصافی است که در تورات وانجیل آمده است .

وپیامبر اکرم (ص ) درروایتی از ترمذی در مورد صحابه کرام می فرماید :
در مورد صحابه ی من از الله بترسید در مورد صحابه ی من از الله بترسید آن ها را بعد از من مورد تنقید قرار ندهید چونکه هر کس با آنان محبت کرد از روی محبت من با آنان محبت کرده است وهر کس آنان را اذیت کرد گویا مرااذیت کرده وهرکس مرا اذیت کرد گویا الله تعالی را ایذا داده است پس نزدیک است که الله تعالی اورا بگیرد.

دوستان این نااهلان کسانی هستند که بر الله تعالی ایراد می گیرند ودشمنان الله ورسول او هستند پس ما هم باید دشمنان الله را دشمن خود بپنداریم چون این یکی از نشانی های ایمان است والله تعالی درسوره نسائ آیه ی 144 می فرماید :
یاأیُهاالَّذِینَ آ مَنُوا لا تَتَّخِذُواالکَافِرِینَ اَولِیاءِ مِن دُونِ المُومِنِینَ . ای کسانی که ایمان آورده اید مومنین را ترک نکنید وبا کافرین دوستی نکنید .در تمام اعصار تمام علما بر کفر شیعه متفق بودند پس چه شده که فتوای ما عوض شده آیا شیعه ها از عقایدشان برگشته اند ؟ فیصله خودتان بکنید .

۲۶.۱۱.۸۶

دلایل کفر

در کتاب تذکرة الائمه ص 64 ملا باقر مجلسی می نویسد :

خدا جبرئیل را به علی فرستاد او به غلط به محمد رفت از آنکه محمد به علی غراب که غراب ماند
در این جمله ملا باقر مجلسی می گوید چون که حضرت علی و حضرت محمد (ص) بسیار شبیه هم بودند و او مثل کلاغ را می زند که کلاغها چقدر شبیه هم هستند آنان هم همانقدر شبیه هم بودند اولاً پیامر (ص) را شبیه کلاغ دانستن بزرگترین گستاخی است و دوماً اشتباه جبرئیل بزرگترین کفر است
خمینی در کشف الاسرار ص 107 می نویسد :
ما خدایی را پرستش می کنیم و می شناسیم که کارهایش بر اساس عقل پایدار و به خلاف گفته عقل هیچ کاری نکند نه آن خدا که بنای مرتفع از خدا پرستی و عدالت و دین داری بنا کند و خود بخرابی آن بکوشد و یزید و معاویه و عثمان و از قبیل چپاول چی های دیگر را بمردم امارت دهد .
پس بدانیم که همان مالک زمین و آسمان بود که حضرت عثمان را امارت داد و شیعه ها این مالک زمین و آسمان را چون عثمان را امارت داده پرستش نمی کنند و حقیقتاً چون پیامبر آنها حضرت علی است پس خدایشان هم خدایی دیگر و قرآن آنان هم قرآنی دیگر همانطور که خدای آنان رب العالمین نیست پیامبر آنان حضرت محمد نیست چون به خطای جبرئیل پیامبر شده قرآن آنها هم این قرآن عام مسلمین نیست همانطوری که در روایت اصول کافی ص 332 ج 1 مترجم فارسی تفسیر البرهان ج1 ص 15 فصل الخطاب ص 4 تفسیر صافی ج 1 ص 11 تفسیر مراة الانوار ص 37 بصائر الدرجات ص 213 آمده است که :
عن جابر قال سمعت ابا جعفر (ع) یقول ما ادعی احد من الناس انه جمع القرآن کله کما انزل الله الا کذاب و ما جمعه و حفظه کما نزله الله الا علی ابن ابی طالب علیه السلام و الائمه من بعد...
( جابر می گوبد از امام باقر شنبده هر کسی که ادعا کند که قرآن کریم را بصورت کامل جمع آوری کرده او دروغگو است چونکه قرآن کامل را فقط حضرت علی و ائمه بعد از او جمع آوری کرده اند )
حال متوجه شدیم که تمام امت متفق هستند که قرآن توسط حضرت عثمان جمع آوری شده ولی شیعه ها این را قبول ندارند و این قرآن را تحریف شده می دانند با این عقاید فتاوای چهارده قرن از علماء اهل اسلام فتوای کفر شیعه یوده .

فتوای علامه کمال الدین معروف به ابن الهمام متوفی سال 681 :
ان انکر خلافة الصدیق او عمر (رض) فهو کافر فتح القدیر ج1 ص 304 طبع بیروت
به تحقیق کسی که منکر خلافت ابوبکر و عمر باشد پس او کافر است .
فتوای علامه ابن عابدین شا می لا شک فی تکفیر من قزف سیده عایشه ( رض) او انکر صحبه الصدیق رد المختار ج2 ص 294
کسی که به حضرت عایشه تهمت بزند و منکر صحابیت ابوبکر باشد در کفر او شکی نیست .

و در فتاوای عالمگیری که در زمان سلطان اورنگ زیب گروه زیادی از علماء این فتاوی را صادر کرده اند آمده است :
الرافضی اذا کان یسب الشیخین و یلعنهما العیاذبا الله فهو کافر
رافضی اگر در حق ابوبکر و عمر گستاخی کنند و آنان را لعنت کنند کافر هستند .
این فتاوای بزرگترین کتابهای اهل سنت در حق روافض هستند حال فتوای شما چیست آیا فتوای شما غیر از این است که شیعه های معاصر از عقیده خود برگشته اند در آذر ماه 1384 زمانی که سی دی های عبد المالک ریگی در اثبات کفر شیعه در استان پخش شدند امام جمعه اهل تشیع در سراوان محمدیان در جلسه ای که تمام روساء مدارس و ادارات را در مدرسه نمونه امام سجاد سراوان جمع کرده بود گفت ما این عقیده ها را نداریم یک ملا هزار سال قبل یک کتابی نوشته ما آن را قبول نداریم .
سوال این جا است که آیا کشف الاسرار خمینی مال هزار سال قبل است جمله توهین آمیز به ام المومنین عایشه در 10/6/84 در روزنامه جام جم مال هزار سال قبل است؟ جمله توهین آمیز به حضرت عایشه در مجله خانواده سبز شماره 195 مال هزار سال قبل است؟ جملات کفریه تیجانی در صدا و سیما در رمضان 86 مال هزار سال قبل است .؟ دوستان شیعه ها همان عقاید کفریه خود را دارند پس چرا فتوای ما بعد از 14 قرن عوض شده؟ سوال اینجاست ، آنرا در آینده می خوانیم .